گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

بایگانی
محبوب ترین مطالب

من خیلی وقته از دین برگشته شدم و اعتقادی به روزه ندارم!! نه اینکه کافر مطلق باشم هااا یه وقتهای دوست دارم حس و حالشو و میگیرم ولی کل ماه رو نه انصافا! تموم میشم!! 

هر چند ما روزه ندارها کارمون خیلی سخت تره! خب وقتی روزه ای دیگه نه باید بنوشی و بخوری گشنه ت هم بشه بالاخره میدونی باید تا افطار صبر کنی! اما امثال من روزه ندار همش دنبال یه فرصتند بتونند یه قلپ آبی یه لقمه غذایی چیزی بخورند والا وقت نمیشه هر لحظه منتظری یکی بیاد خفتت کنه بگه چرا داری روزه خواری میکنی!!! اینه که از صبح که از خونه میزنیم بیرون تا دم افطار که میایم خونه گشنه ایم و تشنه! زجرش رو میکشیم ولی ثوابش رو نمیبریم :) 

امروز که میخواستم برم شرکت از اونطرف هم میخواستم برم کلاس ساعت 9 شب برگردم! با خودم گفتم خب اونجا که رییس از وجناتش مشخصه ادم مذهبی ایه معلومه که روزه میگیره! نهایتا دو تا بادوم و پسته بتونم تو جیبم بذارم یواشکی بقورتم! دیگه ناهار ماهار اینا که تعطیله دیگه.. این بود که نشستم مفصل صبونه خوردم و رفتم شرکت.

رسیدم شرکت بسی شلووغ بود.. دیدم به به! اینجا انگار ماه رمضون نیومده! بساط چای و صبحانه روی میز پهنه! 

یهو من رو دیدن همه لقمه تو گلوشون موند! نمیدونستند قورت بدن پس بدن چه کنند! 

خندیدم و گفتم مهندس اینجا هلال ماه رو رویت نکردین هنوز!؟ 

خندیدن و گفتند خدای ما خیلی مهربونه کاری باهامون نداره :))) 

بچه های تیم پروژه از سفر کاری برگشته بودند صافتقیم اومده بودند شرکت برای همین به جز همون رییس مذهبی هیشکی روزه نبود! 

رییس هم نیومده بود ادا بازی دربیاره که نه و ماه رمضونه و نباید چیزی بخورید و فلان! 

صبونه مفصل خوردند.. سماور روشن بود تا غروب .. وسط ظهر ناهار هم تازه سفارش دادند و دورهمی نوش جان کردند! 

رییس هم هی میومد تیکه بارشون میکرد که ای روزه خواران ای از دین برگشتگان ای ... :))



یادمه اون شرکت قبلی لعنه الله علیه که کار میکردم روز قبل ماه رمضون آب سرد کن رو از برق میکشیدند و آبش رو خالی میکردند.. در آبدارخونه رو هم قفل میکردند! 

جالب اینجا بود که از اون جمع 50 نفری به زور اگر 5 نفر روزه بودند! حتی خود رییس که صدای الله اکبر نمازش دو تا ساختمون رو برمیداشت به علت بیماری روزه نبود به همین دلیل صبحها خیلی دیر میومد و ساعت 2 هم بدو میرفت !!! 

ولی همه کارمندای بدبخت مجبور بودند از ساعت 8 و بعضی از 7 تا 4 و 5 بعد از ظهر اونجا از تشنگی و گشنگی له له بزنند چرا که اقای رییس خوشش نمیومد کسی تو محیط کارش روزه خواری کنه!!!!!!! اینجوری بود که تو کمدها پر بود از بطری اب و پسته و بیسکویتت و نون پنیر و ...!! ولی چه فایده زهرمارت میشد وقتی میخواستی بخوری!! 


پ.ن1: اگر بتونیم درک کنیم در ماه مبارک رمضان عده ای روزه دارند نه عده ای روزه خوار چقدر خوب میشد!!!!! 

پ.ن2: به جای تمرین نیاشامیدن و نخوردن، تمرین کنیم دروغ نگیم، غیبت نکنیم، تهمت نزنیم، تو کار کسی سرک نکشیم، حق کسی رو پایمال نکنیم، نون کسی رو نبریم، خلاصه خیلی "ن" های دیگه هست که میشه تو ماه رمضون تمرین کرد !

  • فریba

عاقا درسته میگن آرزو بر جوانان عیب نیست و 

جاه طلبی و رویا پردازی خیلی خوبه و اثر جذب داره و به ادم کمک میکنه به خواسته هاش برسه و ... 

ولی خب اینکه ادم سر جاش بشینه و مدام به آرزوهاش فکر کنه و تو جمع دوستاش قمپز در کنه که من الم و بلم ! خب یکی دو ماه اولش خوبه! بعدش که دیگه همه متوجه میشن تو با این تلاش و اراده تا سر کوچه تون هم نمیرسی چه رسد جایگاه فلان...! بعد میشی فان مجالس دورهمی !! درسته به روت نمیارن ولی تو دلشون حسابی بهت میخندند! :)))))))))


القصه 

یه دوستی داریم تو همین شرکت جدیده، از بد روزگار تو تیم ماست.. این بنده خدا راست و دروغش رو من نمیدونم از اونجایی که من تا چیزی بهم ثابت نشه باور نمیکنم هیچکدوم از حرفهاش رو باور نکردم از روز اول .. اینکه یه جزیره تو فلان کشور داره یا وارد کننده فلان ماشین بوده و اینکه 5 میلیارد سرمایه  داشته دولت خورده و فلان .. به نظرم خالی بندیه چون یکی با این همه سرمایه باید یه پرستیژی یه قیافه ای یه فرهنگی چیزی خلاصه از یجاش دربیاد بالاخره!!! حالا کار نداریم .. 

یه بنده خدایی هست تو شرکت ما یه جوری عشق همه ماست از بس خوبه این بشر! از هر لحاظ که بگی .. درامد عاااالی غیر قابل تصور! زندگی لوکس یه چیزی بالاتر.! اخلاق اصلا نگم براتون .. سلیقه اووووف... مرام و معرفت و منش و اصلا یه انسان به تمام معنا از تمام لحاظها! یعنی یه لحظه خنده از رو لبای این ادم کنار نمیره .. همه رو هم میشناسه.. از در شرکت که میاد تو با همه دست میده میگه میخنده ... از اون ادمهاییه که این سری قبل وقتی ماشین 1 میلیاردی خرید همه از ته دل ذووووقش رو کردند و گفتند واااای مبارکت باشه عشششق جاناااا.. کسی نگفت حرومت باشه یا کوفت بخوری یا بمیری ابشالا (از این جملاتی که ما وقتی چشم نداریم یکی به جایی یا چیزی برسه میکیم :)) 

از بس که خوبه این ادم! 


حالا این دو تا رو گفتم که بگم این آقای قمپز درکن ما چپ میره راست میاد میگه من اینو میگیرم! منظورش ازدواج نیست ها! منظورش جایگاهشه! یعنی میگه من تا سه چهار سال دیگه اینو میزنم کنار و خودم میشینم جاش و درامدم ال میشه و فلان چیز رو میخرم و شرکت رو فلان میکنم و ... 


ما هم هی میگم آفرین آفرین تو میتونی .. و زیر زیر میخندیم که دووووغتوووو بنووووش بااااوووو!!! تو لطفا ماشین 8 میلیونیت رو عوض کن یه مدل بالاترش رو بخر .. اونوقت ایشالله بهتر از ایشون هم میتونی بخری .. والا..

حالا گیریم درامدت رسید بعد صد سال! اخلاق گندتو چیکار میکنی خپل؟؟ :)))))))


اینا رو گفتم که اینو بگم

در مورد خودتون چیزی رو بگید که هستید! 

یا حداقل چیزی رو که میگید سعی کنید باااشید! مردم میفهمن کم کم ضایع میشین :))) 

  • فریba

دوستان وبلاگ و کامنتاتونو با گوشی میخونم ولی سحتمه جواب بدم

سر فزصت. 

  • فریba

تمام دلخوشی مت این رورها

این و اینا😊😊

  • فریba

رفتیم یه دوری تو میدون بزنیم و بهره ای از چهارشنبه سوری ببریم انقدر ترقه زیر پامون انداختند فرار رو بر قرار ترجیح دادیم!
تو مسیر برگشتنی با دختر خانمی که همسایه طبقه بالایی ما هستند بهم رسیدیم 

همینطور خوش و بش کنان اومدیم در خونه 

ماشین شون رو دیدیم که جلوی در پارکه 

همسر جان گفت کاش شما ماشینت رو بیاری تو امشب خیلی خطرناکه 

ایشون که انگار منتظر چنین پیشنهادی بود گفت اتفاقا میخواستم بیام ازتون خواهش کنم اجازه بدین ماشینمون رو بیاریم تو خیلی نگران بودم. 

ولی خب روم نمیشد.. 

منم گفتم نه بابا رو چیه .. امشب خطر داره .. بذار پارکینگ رو باز کنیم بیار تو ماشینت رو . 

در این لحظه یهو ایشون مکث کرد و گفت:

فقط یه چیزی من صبح زود میخوام برم سرکار.. مزاحم شما نشم برای باز کردن در پارکینک؟

با تعجب پرسیدیم صبح زود یعنی چه ساعتی؟

گفت ساعت 8:30 - 9 اینا!! 

من و همسر یه نگاهی به هم کردیم و من گفتم نه نگران نباشید من اون ساعت بیدارم! 



پی نوشت:

ما تو این اپارتمان حق دو تا پارکینگ داریم ! و دو تا از واحدها پارکینگ ندارند!! علتش هم اینه که پارکینگ دومی مزاحم هست :) 

خدا رو شکر یکی دیگه هم صبح زود رو معنا کرد و من متوجه شدم فقط برای من این ساعت زود نیست!! والا من هر وقت میگم صبح زود ساعت 11 همه میخندن!! :)))

  • فریba
من جاهای زیادی کار کردم و نتونستم به هزار و یک دلیل دوام بیارم 
که مهمترین دلیلش عدم تعهد و حمایت و بی توجهی بالادستی ها بوده چون من شخصا ادمی هستم که شرایط معنوی کاری برام خیلی مهمتر از شرایط مادی هست. 
و متاسفانه خیلی جاها همین شرایط معنوی محدود رو نتونستند فراهم کنند! 

تو این گروهی که تازه بهشون پیوستم .. تعدادی از بچه ها هستند که روحیه کار تیمی شون به شدددددت بالاست. 

رئیس سازمان هر هفته جلسه با بچه ها میگذاره و در مورد موفقیت و تجربه ها و خطاهای احتمالی تو کار و .. توضیح میده 
بی مزد و منت 
البته مزدش رو در اینده میگیره از تلاشی که بچه ها تو سازمان میکنند و موفقیتی که حاصل میشه که مسلما رئیس سودش رو خواهد برد
ولی ندیدم کسی رو وقتی که کسی بخواد از سازمانش بره به هر دلیلی چه شخصی چه کاری، بره باهاش صحبت کنه و کمکش کنه که مشکلش رفع بشه تا سازمان رو ترک نکنه!!! بلکه میاد بهش میگه خب به سلامت!!! چیزی که زیاده نیروی کار!!! 
ولی اینجا معتقدند هر کسی جایگاهی داره و ما نباید بذاریم کسی جایگاهش رو از دست بده و بااااید به هم کمک کنیم تا بتونند راه موفقیت رو پیدا کنند! 

من اولین جلسه ای که سر کلاسش حاضر شدم میتونم بگم مهمترین اتفاق زندگیم رخ داد و اون تغییر نگرشم به زندگی و اینده و خودم و اهدافم بود!!! 
من محسور صحبتهای رئیس شده بودم و مدام میگفتم چقدر قشنگ داره زندگی من رو توصیف میکنه! و چقدر ساده داره نکات موفقیت رو برای ما توضیح میده! 
نکاتی که هییییییچ وقت بهش توجه نکرده بودم!!!

من هر یکشنبه منتظر یه درس بزرگ هستم.. درسی که از این ادم میگیرم.. 
و این ادم و صحبتهاش نقطه عطف زندگی من بود! 

دیشب مدیرمون بعد کلاس یواشکی یه ندا داد که برید کافی شاپ کنار شرکت یه میز بگیرید جلسه داریم. 
گفتم من و شما و خانم فلانی؟
گفت بله ما سه تا با رئیس جلسه داریم! 

اوووووووووووووووووووووووووو وه! باورم نمیشد یه جلسه خصوصی ؟؟؟؟ 
گفت اره ازش خواهش کردم یه ساعتی وقت بذاره و بیاد باهامون صحبت کنه شما هم فکر کنید هر سوالی به ذهنتون میرسه بپرسید.. فقط سریع باشید!!! 

یکساعت با هم صحبت کردیم. 
من اصلا متوجه گذر زمان نشدم.. مثل تمام مدتی که سر کلاساشون هستم.. 

چطور یه ادم میتونه انقدر خوب باشه!! چرا نیومد بگه به من چه! چرا نیومد بگه تو نباشی یکی دیگه! چرا نیومد بگه خب اینکاره نیستی دیگه خانوم برو کنار باد بیاد!!! 

من چقدر به این ادم مدیونم .. چقدرررر .. 

حیف اسلام دست و پامون رو بسته بود وگرنه همونجا محکم بغلش میکردم و میگفتم تو نمیدونی با زندگی من چه کردی!! تو نمیدوووووووووووووونی!!! 


رئیس ما یه کارخونه داره!
یه کارخونه آدم سازی !! 
اونی که تو این سیستم با همه سختی هاش کنار بیاد و بتونه خودش رو بالا بکشه یه ادم همیشه موفق خواهد بود :) 

  • فریba

این روزها به شدت کار دارم 
همش در حال دویدنم 
از خونه به شرکت 
از شرکت به کلاس 
از کلاس به پاتوق 
از پاتوق کله تو تلگرام و حضور در جلسات و کلاسهای تلگرامی! 
دلم برای این روزام تنگ شده بود 
روزهایی که زمان کم میاوردم و دیر میخوابیدم و زود بیدار میشدم و ولی انرژی ام تموم نمیشد! 
و باز هم میدویدم و میدویدم 
دلم خیلی برای این روزها تنگ شده بود 
روزهایی که از هر ثانیه و هر لحظه ش دارم استفاده میکنم 
در اون حد که تو مترو و تو اتوبوس و حتی مسیرهای خلوتی که پیاده میرم کتاب میخونم که زمان از دست ندم!!
اووووه چه ادم فرهیخته ای شده ام من :)) 
باورم نمیشد اونقدر شیفته این کتابها بشم که حتی موقعی که زود میرسم شرکت و میبینم هنوز کسی نیومده در رو باز کنه همونجا پشت در شرکت رو زمین میشینم و کتاب میخونم!!! 
عههههههههههه اونم کی منننننننننننننن!!! 

امشب ساعت 5 از شرکت اومدم خونه .. واقعا خسته بودم و حس کلاس نبود 
از طرفی باید یه گزارشی رو فردا حتما به شرکت تحویل بدم چون برای جلسه میخوان. 
ناهار نخورده بودم.. سریع غذا رو گذاشتم گرم بشه 
و چسبیدم به یک عالمه ظرفی که از روز قبل مونده بود
سریع ظرفها رو شستم و ناهارمو خوردم 
تمام وسایل آشپزخونه رو ریختم بیرون و شروع کردم به سابیدن همه جا 
از در و دیوار و پنجره بگیر تا کابینت و قفسه ها و شلف ها و حتی در شیشه ترشی ها!!!! 
تاااااااااااا الان که ساعت نزدیک یکه کارم همین بود.. 
هر از گاهی همسر رو صدا میزدم که بیا این رو بده من
اینو جابجا کن 
اینو بشور بده .. 

تو همین خونه فسقل مون تا حالا 33 بار تغییر دکوراسیون دادیم :)))
امشب بار 34م بود که جای میز ناهاخوری دو نفره و اون مبل تک نفره مزاحم رو جابجا میکردیم 
 جای فعلی میز ناهار خوری بسی مناسب استتتت 
عکسشو میذارم بعدااا

من برم سر گزارش 
فردا هم تا 7 شب کلاس دارم 
بعدشم باید همسر رو ببرم خرید!!! تا من نباشم عمرا چیزی نمیخره !!! ای بابااااا 
  • فریba

همه ی ما تو دلمون پر از آرزو و خواسته های دست یافتنی و یا حتی به تصور خودمون دست نیافتنیه! 

مثلا دوست داریم مدیر فلان شرکت باشیم 

دوست داریم فلان ماشین رو داشته باشیم 

دوست داریم یه خونه داشته باشیم که پنجره هاش رو به یه جنکل و یا دشت پر از گل و سبزه باز بشه 

دوست داریم کنار دریا خونه داشته باشیم 

دوست داریم بریم دور دنیا بگردیم 

دوست داریم وسط یه جزیره یه ماه زندگی کنیم 

دوست داریم یه نویسنده بزرگ بشیم 

دوست داریم یه کافی شاپ داشته باشیم مال خودمون و ادمهای از جنس خودمون 

دوست داریم .. دوست داریم .. دوست داریم.. 

خیلی چیزا رو دوست داریم داشته باشیم.. 


سوالی که اینجا مطرح میشه اینه که 

آیا ما لیاقت این چیزایی رو که آرزوش رو داریم؟؟ 

آیا ارزش ما همین جایگاهی هست که الان داریم و یا نه ما باید بالاتر از اینی باشیم که الان هستیم؟ 

اگر ارزش ما همینه که خب پس چرا به چیزای بالاتر فکر میکنیم و آرزو میکنیم!؟ 

و اگر ارزش ما این نیست! پس چرا برای رسیدن به جایگاه واقعیمون تلاش نمیکنیم؟! 

و اگر هم داریم تلاش میکنیم آیا تلاش ما متناسب با اون اهداف و ارزوهامون هست و یا فقط دل خودمون رو داریم خوش میکنیم!؟ 




بازم فکر کنیم! 

  • فریba

تو پست قبل پرسیدم که اگر روزی برسه که ما دیگه هیچ آرزویی نداشته باشیم چه اتفاقی میفته! 

من خودم وقتی به این سوال فکر کردم و اوون روز رو تصور کردم حس کردم اون روز، روز مرگ منه! 

آرزو یعنی امید به اینده یعنی امید به زندگی 

وقتی آرزو میکنی و چشماتو میبندی و تو رویاهات سیر میکنی یعنی امید داری که یه جای تو زندگیت این رویا رو تو واقعیت ببینی و لمسش کنی! 

و همین یعنی امید! 

حالا فکر کن روزی برسه بدونی همین کار رو هم نمیتونی بکنی!! 

وحشتناکه به نظر من! 

  • فریba

اگر امروز همه آرزوهات رو از دست بدی چی میشه؟!







بهش فکر کنید!

  • فریba
گفتم که تازگیا با یه جمعی اشنا شدم که خیلی با حالن. 
از طریق این دوستان با یه شخصیتی اشنا شدم که میتونم به معنای واقعی بگم جزو تاثیر گذارترین ادمهای زندگی من بود! 
به این صورت که دو بار که باهاش صحبت کردم زندگی من عوض شد! 
دیدگاه من نسبت به خودم و زندگیم و ایندم عوض شد! 
و من هر روز خدا رو شکر میکنم که مسیر زندگی من رو به این سمت تغییر داد! 
گاهی حس میکنم من زیادی تو جو رفتم 
اما وقتی به بچه های این گروه فکر میکنم.. به کراس فکر میکنم و زندگی اون رو تو سه سال پیش تصور میکنم که تقریبا تو وضعیت من بود و چه بسا بدتر، مطمئن میشم که اشتباه نیومدم! و راه من همینجاست.. 

صحبت با این شخصیت یک توانایی و نگرشی به من داد که بتونم گامهای محکم و استوار و سراسر امید و نور به اینده بردارم! 
قبلنا به همه ارزوهام و رویاهام با حسرت نگاه میکردم.. 
ولی الان به همشون زمان دادم 
میگم به زودی نوبتت میرسه.. 

یک قدرتی به من داد که نمیتونم و نمیشه دیگه برام معنی نداره! 
همه چیز برام شدن داره .. دیگه هیچی برام ارزو نیست و فقط یک هدفه که باید برای رسیدن بهش تلاش کنم.. 

و خدا رو بابت اینکه من رو تو این مسیر قرار داد شاکرم شاکرم شاکرم.. 


  • فریba

منزل یکی از دوستان دعوتیم. 

قرار شد هدیه براشون گل ببریم. 

به همسر میگم این همه گل داریم خونه یکیشون رو ببریم دیگه بخاطر یه گلدون اینهمه راه نریم باغ گل. 

میگن نه اینا مال خودمونه به اینجا عادت دارن! 

رفتیم یه گلدون خریدیم اومدیم به سلیقه خودم کلی تزیینش هم کردیم تازه 

حالا اقای همسر گیر دادن که نه این خیلی خوشگله و حیفه ببریم خونه اونا.. بیا یکی از همین گلهای خودمون رو براشون ببریم این بمونه :/ 

البته حیف از این نظر میگن که اونا حال و حوصله گل ندارن و این گل به این زیبایی حیف میشه .. بهتره یه گل مقاومتر ببریم این گناه داره!! 

حالا دو سه تا گلدون رو گذاشتیم کنار هم داریم تصمیم میگیریم که الان کدوما رو ببریم اونجا :/ 

  • فریba

ولنتاین مبارک! 

کادو ولنتاین من! 

من و خرسم همین الان یهویی! 

ولنتاین چی گرفتی؟ 

... 

... 

هم اکنون در سراسر تلگرام و اینستا! :)))))))


سفره ولنتاین رو کجای دلم بذارم :)))


کلا ما ایرانیا عادت داریم همه چیو خز کنیم! بابا دو تا شاخه گل و یه شکلات بخر نهایتا ببر ولنتاین رو گرامی بدار دیگه این جنگولک بازیا چیه اخه!! :/ 


اصن یکی نیست بگه ما رو چه به ولنتاین آخه!! بعدشم روریه که مثلا دوست دختر دوست پسرا گذاشتن واسه خودشون نه دیگه زن و شوهرا!!!!

  • فریba

اقای همسر به شدت به موسیقی سنتی علاقه دارند! 

از این بحث که ایشون ثانیه ای از وقتشون رو هدر نمیده و هر دم مشغول یه کاریه که بگذریم، بیشتر زمان فراغتش رو به نوازندگی و گوش کردن فایل های موسیقی سنتی ایران و مطالعه و اینا میگذرونه.. 

من هم چون خیلی اهل موسیقی بودم و هستم به شدت از اینکه ایشون هم پایه موسیقی هستند علاقمند شدم و اوایل تشویقش میکردم و اورین و اورین و اینا.. ولی کم کم که دیدم زیادی هی سرش تو موسیقیه دیگه غر غرام شروع شد که تو سازت رو بیشتر از من دوست داری و عشقت اونه و نه من و اون در رو ببند صداشو من نشنوم و اینا :// 

و اینجوری شد که دیگه ایشون زمانی که من خونه نیستم از فرصت استفاده میکنه و تمرین میکنه چون میدونه من حوصله ندارم یکی سه ساعت بشینه هی یه نت تکراری رو تمرین کنه! :))

البته وقتهایی هم که حوصله دارم دیگه خیالش راحته که من چیزی نمیگم در اتاقش بازه و دلنگ دلونگ! منم صبوری میکنم! 

امروز بعد مدتهااااااا به اهنگی که میزد گوش دادم.. اهنگ فوق العاده زیبایی بود و انصافا همسر هم زیبا اجرا میکرد.. یه ساعت و نیم داشت تمرین میکرد در اتافش هم باز بود و من مشغول اشپری بودم و به اهنگ گوش میدادم.. تمرینش که تموم شد و اومد مثلا استراحت کنه وظیفه خودم دونستم بهش بگم که خیلی قشنگ زد و واقعا لذت بردم! 

این بود که از همون تو اشپزخونه که مشغول خورد کردن سیب زمینی بودم گفتم افرین.. خیلی قشنگ بود! 

حیف اون لحظه قیافه ش رو ندیدم که ببینم از تعریف من چه شکلی شد فقط متوجه شدم که همون نیم خیز رو مبل موند و گفت چی؟! 

گفتم اهنگی که زدی خیلی قشنگ بود خیلی قشنگ زدی! 

- واقعا؟ قشنگ بود؟ 

+ آره حال کردم. 

- منظورت اینه که برم سازمو بیارم بزنم دوباره!؟ 

+ (من تو دلم: عجب غلطی کردم!!:))))))))))))) آره عزیزم برو بیار بزن!!!! 

و در حین اینکه رفت سازش رو بیاره گفت البته این اهنگ خودش خیلی قشنگ و گوش نوازه و ارومه برای همین به دلت نشسته .. و منم تعارف تیکه پاره میکردم که نه و تو خیلی خوب زدی و نت رو درست اجرا کردی و اینا!!! 

خلاصه که اقای همسر بسیار ذوق کرد که من بعد مدتهاااااااای طولانی به موسیقی تشویقش کردم!! و من با خودم گفتم چقدر بد بودم من که انقدر فاصله انداختم از اخرین باری که تشویقش کردم تا الان...

لذا از این به بعد تصمیم گرفتم بهش بگم بیا ور دل خودم بشین تمرین کن که من بشنوم.. !! خدایا صبر :))))) 


اخر شب یعنی همین الان که دارم اینو مینویسم به این فکر کردم که چقدر یه جمله مثبت هر چند کوتاه، میتونه تو روحیه یه نفر و چه بسا تو زندگی و تصمیم یک نفر موثر وافع بشه! 

و به این فکر کردم که چقدر ادمها دوست دارند که تشویق بشن و تعریف بشنوند! 

چیزی که من در جلسه اول کلاس یاد گرفتم که اگر میخوای حال کسی رو خوب کنی کافیه بهش لبخند بزنی و یه جمله خیلی کوتاه مثبت بهش بگی، زندگی طرف عوض میشه! اصلا یه حالی میشه.. مخصوصا تو این دوره که کمتر پیش میاد کسی حالش خوب باشه و تو خودش نباشه این جمله ها خیلی خیلی میتونه به خوب بودن حال ادمها کمک کنه.


جمله های کوتاهی که میتونیم بهم بگیم تا حال همو خوب کنیم:

 چقدر موهات قشنگه!            چقدر لباست بهت میاد!                  چقدر کیفت شیکه!              چه مانتوی قشنگی!              چقدر سر کلاس خوب صحبت کردی!                      چقدر به ارائه ت مسلط بودی!                             چه خونه تمیز و شیکی داری!                    عطر غذات تا سر کوچه اومد!                  عطرت خیلی خوشبوئه!                           من عاشق چای های خونه شمام!                                رانندگیت خیلی خوبه!                          خیلی خوش سلیقه ای! از لباس پوشیدنت معلومه!                                 

و خیلی جمله های دیگه .. 


تو اطراف خودتون میتونید به نسبت هر ادمی که اطرافتون هست میتونید حداقل یک جمله پیدا کنید و هر روز به یکی از ادمها بگید.. شک نکنید روی طرف مقابلتون تاثیر میگذاره.. حالش خوب میشه و این حال خوب رو به بقیه منتقل میکنه! :)

  • فریba

این دنبال کردن وبلاگ چه خووووبه! 

من خبر نداشتم تا حالا .. یهویی کشفش کردم.. دیده بودم تو بعضی وبلاگ ها نوشته دنبال کنید من نمیدونستم چیه! 

دیگه هی لازم نیست لیست وبلاگهایی که چکشون میکردم رو هی ردیف کنم و یکی یکی چکشون کنم.. خودش هی بهم خبر میده و این حسش خیلی خوبه :) میدونید چرا چون وقتی میرفتم سراغ وب یکی و میدیدم آپ نکرده دلم میگرفت :/ 

تند تند آپ کنید فالوینگ های من .. :) 


  • فریba

اینا رو ببینیدددددددددد ذوق کنیدددددددددد :)))))))))



میخواستم تو این گلدونا کاکتوس های کوچولو بکارم حالا هر کی اینو دیده میگه واااا برای چی به این کوچولویی خریدی؟ وااا خب گل که تو اینا بزرگ نمیشه که! واااا چه حوصله ای داری ! واااا گل مگه ریشه میده اصن تو اینا .. وااااا... 


واااا خب آخه چرا نمیتونیم یکم فقط یکم قدرت ریسکمون رو ببریم بالا! تازه اینکه اصلا ریسک خاصی توش نیست و نهایتا دو تا کاکتوس خشک میشه که اونم من بعید میدونم! 

چرا همش میخوایم کارایی که بقیه کردند رو ما هم تکرار کنیم و هیچوقت دنبال تجربه جدید نمیریم!؟ 


یه کار جدیدی رو دارم شروع میکنم فعلا دارم دوره ها و کلاساش رو میرم .. شاید بعدا اینجا معرفی کردم.. هیچ ربطی به رشته و درس و مهارت و خیلی چیزای دیگه که خیلیا از من دیدن و خبر دارن نداره! 

صرفا به لذت کسب یک تجربه جدیده همین! نهایتش اینه که شکست میخورم و میفهمم اینکاره نیستم! نه؟ 


همسر که بطور غیر رسمی مخالفت خودش رو اعلام کرد و من قانعشون کردم که نمیتونه مانع من بشه و من بیش از پیش مصمم که برم این دوره های رو ببینم و یاد بگیرم.. اخرش اینه که یه چیزی یاد گرفتم که به درد من میخوره! 


بازخوردها متفاوت بود.. طبق روال هر کار نویی، یسری ها تمسخر! یسری ها نا امید و یسری معدود هم تشویق و ترغیب! 


 با تمسخر و تشویش دوستان به هیچ وجه نا امید نشدم.. ولی با تشویق دوستان بسیار مصمم تر تر از قبل شدم :))

  • فریba

1. هوای تهران خیلی الودس.. دوست ندارم برم تو خفگی 😕😕


2. وارد یه جمعی شدم که خیلی خوبن.. باحالن.. باهاشون کیف میکنم و خیلی بهم خوش میگذره.. تنها بدی که داره اینه که اگر همینطوری ادامه پیدا کنه و هی همینطور خوش بگذره، آقای همسر یا من رو طلاق خواهند داد و یا همسر دوم اختیار خواهند کرد😆 😑


3. نمیدونم قبلا گفتم یا نه.. ولی خب میخوام برم از مدیر سابقمون به اداره کار بابت اینکه پول بیمه از حقوقمون کسر کرده ولی بیمه برام رد نکرده یه مدت شکایت کنم.. چون بارها ازش خواستم یا مشکل رو رفع کنه یا پولم رو پس بده و یا بگه حداقل کی درست میشه این بیمه ها! ولی جواب روشنی نگرفتم.. اینه که به قول همسر یکی باید بالاخره جلو این آدم وایسته و اون آدم قطعا منم 😎😎

  • فریba

ماشینشو پارک کرده رفته تو خونه بیاد، 

3-4 دقیقه بعد یکی صداش زده فلاااااااانی شیشه ماشینت چرا شکسته!!! 

وقتی برمیگرده میبینه شیشه ماشینو شکوندند، لپتاپ و کیف پول و مدارک رو بردند! 

تو ایران هم هر چیزی که دزدیده میشه کلا باید قیدش رو بزنی دیگه میدونی که!!! 



پ.ن1 :

میشه دعا کنید لپتاپ پیدا شه؟ پر از اطلاعاته :(((


پ.ن 2:

سایت همیاب 24 یه سامانه است برای اعلام لوازم الکترونیکی سرقتی مثل موبایل و کامپیوتر و لپتاپ و ... شماره سریال این لوازم رو همیشه یه جایی یادداشت کنید داشته باشید. از رو شماره سریال دستگاههای دست دوم رو که برای فروش میبرند چک میکنند اگر تو این سایت ثبت شده باشه یعنی سرقتیه به پلیس اطلاع میدن. ما هم امیدواریم!!!!



  • فریba

عصری رفتیم جشنواره انجمن بانوان همسران دیپلماتهای وزارت امور خارجه!

نفسم گرفت از گفتن اسمش!

عزیزی اونجا غرفه داشت رفتیم به دیدارش و چقدر هم کیف کردم از صحبت کردن باهاش .. چه نااازنینی بوووود 😍😍


بعدش دیدیم وقت اضافه داریم گفتم بریم باغ گل رضوان یه گلدون بزرگ میخواستم برای یکی از گلها که جاش تنگ شده بود...

قبل وارد شدن به خودم قول دادم فقططططط گلدون بخرم و اصلااا سراغ گلها نرم.😑😑

ولی نشد دیگه،

این دلبرا  رو اوردیم خونه 😍😍😍


یه چیز دیگه

گلدون انقدی دیده بودید؟

یعنی خود کارگری که اونجا بود از خنده مرده بود وقتی تو دستهای من اینا  رو دید.. 😁😁

  • فریba

نمیدونم چرا بعضیا انقدر تب استفاده از مارک و برندها خاص رو دارند! 

چی رو میخوان با اون نشون بدن و یا بهتره بگم چی رو میخوان پشت مارک و برند پوشش بدن!! 

گاهی اوقات یه مارک یه کیفیتی پشتش داره که هر کسی که خودش رو دوست داره اون کیفیت رو هم میخواد و براش هزینه میکنه. که این کاملا منطقیه و قابل قبوله. 

ولی گاهی اوقات یه مارک فقط یه اسمه و دیگه هیچی نداره ولی بعضیا واسه کلاس هم که شده میخوانش و براش هزینه میکنند!

اینا رو گفتم که بگم چرا پوشاک تاناکورا انقدر طرفدار داره!!! 

طرف به خاطر داشتن همین اسم یه مارک حاضره بره برای خرید یه لباس اونم دست دوم!!!!  هزینه کنه! 

اصلا تو کتم نمیره چطور میشه لباس دست دوم کسی رو پوشید اونم چه لباسهایی!!! تاپ و شلوارک و تی شرت و کفش و چه بسا ...!!! 

یه دوستی داشتم همینجوری بود.. یعنی عشقش این بود که بهش بگی لباسی که تنته مارک چیه! 

با خوشحالی میگفت مثلا مارک فلان (من مارک لباسها رو بلد نیستم انصافا!!) قیمت اصلیش 300 تومنه من تو تاناکورا خریدم 70 تومن!!! 

بابا خب 70 تومن بده یه تاپ نو درست حسابی بخر اخه این چیه!

 تازه انقدم بو میده که از چند فرسخی معلومه از کجا خریدی!! 

چرا واقعا اخه!!!! 


  • فریba
بانك اهداكنندگان غير خويشاوند