گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۱۱
  • فریba

به وبلاگ گردی عادت دارم. 

از همون سال 85 که برای اولین بار برای خودم وبلاگ درست کردم و نوشتم وبلاگ گردی منم شروع شد! 

از وبلاگهایی که طرف از زندگی خودش مینویسه خیلی خوشم میاد. 

انگار یه ادم جدید وارد زندگیت شده با تجربه های جدید! 

یک دوست مجازی که هرگز همدیگرو ندیدید ولی از جیک و پیک زندگی هم خبر دارید :) 

من از توی این وبلاگها دوستای خوبی هم پیدا کردم، مریم (که فردا شب عروسیشه) و یبار هم از نزدیک همو دیدیم یه دختر خانوم و خوشگل، و ثنا که همدیگرو ندیدیم ولی کلی عکس برای هم فرستادیم. خیلی تلفنی با هم صحبت کردیم صداش عین دوبلوراست. یه دختری که تو یه شرایط سختی بزرگ شده و با تلاش خودش الان داره روزای خوبی برای خودش میسازه!! عاشق شخصیت ثنام یه جورایی مثل خودمه :)))))) ولی یه ورژن بهتر! 

بر عکس مریم و ثنا که همچنان ازشون خبر دارم، 

یه چندتایی وبلاگ هست که خیلی وقته دیگه آپ نمیشن :(

بانو آخرین اپدیتش برای تیر 95 یعنی یک ساله! زندگی پر ماجرایی داشت.. یه مدت هر روز مینوشت! یهو دیگه ننوشت! 

سما هم بعد از فوت مادرش دیگه هیچی ننوشته .. تقریبا دو سال میشه! ادرس ارامگاه پریا رو دارم شاید یبار رفتم بهشت زهرا تا پیداش کنم ببینم چرا دیگه نمینویسه!

مژگان وبلاگش فرق میکرد.. وبلاگش پر بود از داستانهای زندگی این و اون که بهشون مشاوره میداد و ما هم میخوندیم یاد میگیرفتیم یا تو مشاوره ها کمک میکردیم... مژگان قول داده بود حداقل هر هفته سر بزنه! ولی الان فکر کنم دو سه ماه شده که دیگه سر نزده!!! 


با اینکه نمیشناسمشون ولی نگرانشونم .. ندیدمشون ولی از هر کدومشون یه تصویر تو ذهنم ساختم و انگار تو همسایگی من زندگی کردند! منم باهاشون زندگی کردم! 


شاید دیگه حوصله وب نویسی نداشتند!

شایدم مثل من وبلاگ قدیمیشون رو ول کردند رفتن یه ادرس جدید زدند! 

نمیدونم.. امیدوارم هر جا هستند سالم باشن و دلشون شاد باشه همین. 

  • فریba
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۳۸
  • فریba
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۳۵
  • فریba

دوستان من دنبال یه حیوون خونگی کوچیک هستم که بشه تو جعبه و قفس نگهش داشت.

گربه و سگ نباشه! 

یه چیزی تو مایه های خرگوش مینیاتوری یا سنجاب. همستر هم بد نیست ولی خوشم نمیاد! 

اگر تجربه یا پیشنهادی دارید ممنون میشم راهنمایی کنید. 

و همچنین مرکز معتبر برای فروش این نازنینان!

  • فریba
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۱ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۲۶
  • فریba
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۳۰
  • فریba
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۵۲
  • فریba

دوستان من با دادن رمز مشکلی ندارم! هر کدوم از دوسنان که قبلا اینجا رو میخوندن بهم بگن بهشون رمز بدم. 

فقط از اونجایی که دوست ندارم "یه سری" که قبلا اینجا رو میخوندن الانم یواشکی بیان بخونن پستها رو رمز دار کردم! همین :)



  • فریba
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۴۱
  • فریba
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۲۲
  • فریba
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۴۶
  • فریba
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۰۳:۰۹
  • فریba

این روزها بیشتر از پیش برای خودم و خودمون متاسف شدم و برای اینکه توی کشورمون به معنای واقعی هیچ قانونی برای دفاع از حقوق شهروندی وجود نداره! الان که من یسری خریدهای نسبتا جزئی (در مقابل خریدهای کلان مثل خرید ماشین و خونه و زمین و ... ) انجام دادم با خودم گفتم ایا واقعا هیچ قانونی برای دفاع از من مشتری وجود نداره؟ مرجعی؟ منبعی؟ بندی؟ ماده ای چیزی؟؟ 


چند نمونه خیلی کوچیکش رو بهتون میگم: 

روتختی سفارش دادم.. برام فرستادن.. پارچه روی تشک با اونی که سفارش دادیم فرق میکنه! زنگ میزنم میگم چرا فرق میکنه میگه ببخشید این پارچمون تموم شد یه طرح دیگه استفاده کردیم!! خیلی قشنگه که! دوست ندارین؟ خب بیاین عوض کنین یه طرح دیگه ببرین!

شما جای من بودین چکار میکردین؟  خدائی حوصلتون میشد بعد این همه معطلی کار رو پس بفرستین و بگین یه طرح دیگه بزن؟ 


ظرف ارکوپال سفارش دادم، برام فرستادن با ده روز تاخیر میبینم گلهای یه دستش با یه دست دیگه با هم فرق میکنه!!! 

بهش زنگ زدم میگم همه رو پس میفرستم و زحمت بکشید پول من رو پس بدید نخواستیم بابا!

کلی عز و التماس و عذرخواهی که ببخشید. قول میدیم براتون جابجاش کنیم.


سرویس اشپزخونه م که اوردن (تازه با کلی منت که از همه جا ارزونتره و به این قیمت هیچ جا پیدا نمیکنی، دیروز تو یه فروشگاه دیدم 100 تومن ارزونتر!!!!) وقتی بازش کردم دیدم چند تیکه ش انگار ضربه خورده شکستگی داره! بهش زنگ میزنم میگم اینهمه منت سر من گذاشتی سر جنس و کیفیت این محصول این بود وضعش؟ عذر خواهی میکنه میگه احتمالا موقع جابجایی ضربه دیده. من قول میدم یه سالمش رو براتون بفرستم!!! 


دیروز مبلمون رو اوردن. با کلی سلام و صلوات و خواهر گلم و خواهر گلم! 

بازشون کردم میبینم عهههه من که این رنگی نخواستم! عههههههههه این چرا اینجاش خط افتده؟؟؟ عهه چرا اینجاش سیاه شده؟؟ این چیه برای من فرستادین اخه!! 

امروز رفتم بازار مبل در مغازه یارو شستمش گذاشتم رو همون مبل های تو ویترینش!  مشتری هاش هم پروندم. دمم گرم! 

ایشون هم خیلی بهش برخورده بود میگفت امکان نداره ما طبق سفارشتون فرستادیم و جنس دست دوم نیست و دارید اشتباه میکنید و اجازه بدید بیام فردا منزلتون مبلتون رو ببینم اگر ایرادی بود من درستش میکنم نگران نباشید! 



همه م میگن ببخشید جنس رو مستفیم از انبار فرستادن ما چک نکردیم! 

پس شما این وسط چکاره اید؟ دلالید؟ 

پولتون حلاله الان؟


به نظرتون اینجا اگر خارج از کشور بود به این راحتی میشد سر مردم رو کلاه گذاشت؟ نه انصافا میشد؟ 

خدا لعنتت کنه احمدی نژاد که همه چی زیر سر دولت توئه! 


من الان تنهام و کسی نیست سرش غر بزنم! لذا اگر احیانا به شما هم فحش دادم بهتون برنخوره! همراهی ام کنید لدفا! :(((((

  • فریba

توی این خریدایی که میرفتیم 

هم مادر و همسر من رو همراهی میکردند، و هم اینکه عکسهای بعضی چیزها رو تو تلگرام برای دوستام میفرستادم تا نظرشون رو بگن. 

یک چیزی که من متوجه شدم این بود که سلیقه من کلااااااااااا با همشون متفاوت بود!!! 

یه چیزی من میپسندیدم و خیلی خوشم میاد بقیه میگفتن عهههه این دیگه چیه بابا!! 

یه چیزی هم که من خیلی بدم میومد و میگفتم عه چقدر زشته همه میگفتن وااای همینو بگیر خیلی قشنگه! 

اخه چرا واقعا! 

به قول همسر سلیقه من یه سلیقه خاصه که همه کسی نمیپسنده! همیشه میگه چیزایی به چشمت میان و میخری که عمرا کسی اصلا ببینه!! 

چنین ادم خاص و خوصی هستیم ما! :) 


سر همین خاص و خوص بودنه که الان یه سری چیزایی که به سلیقه خودم نخریدم رو دوست ندارم! مثلا مبل رفتیم کرم قهوه ای گرفتیم که همه کس پسند باشه! ولی من میخواستم صورتی طوسی سفارش بدم! 

میخواستم روتختی رنگ جیغ سفارش بدم ولی نشد! رفتیم یه منظره بهاری انتخاب کردیم برای روتختی! 

و به همین منوال خیلی خریدای دیگه! 

نمیذارن ادم مدرن خرید کنه دیگه. 

من اصلا از ست کردن خوشم نمیاد! دوست دارم هر چیزی یه رنگ باشه! دوست دارم خونم رنگی رنگی باشه! 

ولی حیف که مردم سلیقه ندارن. :)))

 اونوقت میان میگن خونه نبود که مهدکودک بود! پرده زرد! مبل صورتی! رو بالشی ابی! تخت بنفش! 

والا! :))))))))))))))))))))


  • فریba

عروس دیدین دونه دونه جهازشو خودش بره بخره بیاره بچینه؟؟ ندیدین؟ حالا ببینین! 

فریبا هستم یک عدد عروس جهاز بخر خودت برو بچین! :))))))


ولی یه خوبیش اینه که همه چی رو خودت به سلیقه خودت میری میخری و میاری صاف میذاری سر جاش! 

صد دور خونه این و اون نمیچرخوبی خانواده داماد پا نمیشن چادر چاقچول کنند و بیان جهاز ببینید چش و ابرو برات بیان! (البته این مرحله رو نمیشه صرف نظر کرد و بخوای نخوای خانواده همسر جان باید بیان خونه رو ببینید! فقط فرقش اینه که همونایی که خودت میخوای رو دعوت میکنی بیان نه همه! )

الان که من اینجا هستم حدودا 20 روزه که ما اومدیم تو خونه جدیدمون، 

تقریبا سفارش همه وسایلمون رو دادیم 

یه بخشیش اومده و یه بخش دیگه ش مونده که برسه به دستمون 

از میون تموم خریدام دو تا چیزی که خیلییییی دوستشون داشتم و دقیقا با سلیقه خودم خیلی جوره سرویس خوابه و سرویس قابلمه ها! :)
حالا تونستم عکسشون رو میذارم :) 

ماکروفرم هم دوست دارم ولی به شرطی که برم باهاش کار کنم ببینم چقدر باهام کنار میاد :)


این وسط یه اعصاب خوردی هایی هم داشتم! 

سرویس ارکوپالی که سفارش دادم وقتی برام فرستادن با هم جور نبودن! منم زنگ زدم به فروشنده گفتم کل سرویس رو برات پس میفرستم و میام یه مدل دیگه برمیدارم. بیچاره هم با کلی شرمندگی گفت هر جور صلاح میدونید عذر میخوایم و اینا ... 

دیشب اقای همسر شیفت بود، 

یهویی هم به من زنگ زدند که وسایلت اماده س داریم میفرستیم! 

من بودم و 10 تا کارتن انواع وسایل اشپزخونه! از کفگیر ملاقه بگیر برو تا برسی به بلور و کریستال!!!! بسته های عدس و نخود و لوبیا هم اضافه کنید :)

من از تنهایی و نبود همسر جان استفاده کردم و همه رو سر وقت چیدم سر جاش. اگر همسر بود انصافا نمیذاشت انقدر با حوصله بچینمشون! هی میگفت اینو کجا بذاریم! اینو کجا نذاریم!! :)


فکر کنم هفته بعد که سرویس خوابمون برسه دیگه خونمون تکمیل بشه بتونم مهمون دعوت کنم :)





  • فریba

یجا خوندم: 


یکی از بهترین کارهایی که یک مرد می تواند برای سلامتی اش انجام دهد، ازدواج کردن با یک زن است!

در حالی که یکی از بهترین کارهایی که یک زن می تواند در این راه انجام دهد، تقویت روابطش با دوستان هم جنس اش است!!


واقعا همینطوره! من خودم شخصا بعضی وقتهایی که با دوستام حرف میزنم یا باهاشون وقت میگذرونم از وقتهایی که حتی با همسرم هم میگذرونم لذا بخش تره! درددلها، مشورتها، شوخی ها، حرفهای در گوشی و خیلی چیزای دیگه بین ما دخترا هست که هرگز این حال رو با همسر و حتی خانوادمون هم نمیتونیم داشته باشیم..

ولی 

به نظرم 

هر چی ادم بزرگتر میشه، مستقل تر میشه، خودش دارای خانواده میشه .. شرایط دوستها هم انگار باید عوض بشه!

انگار هر دوره یه دوست واقعی برای ادم میتونه وجود داشته باشه، که ممکنه تو یه دوره دیگه وجود نداشته باشه! 

فکر میکنم برای دوران متاهلیم هم باید بگردم دوستای جدید پیدا کنم! 

دوستایی که با وجود تمام مشغله هاشون بتونن برات وقت بذارن! یا بهتره بگم بخوان که برات وقت بذارن! 


گاهی وقتها باید ادمهای اطراف رو ارزیابی کرد! باید دید بود و نبودشون چقدر ممکنه تو زندگیت تاثیر داشته باشه! اگر دیدی تاثیر مثبتشون نسبت به نبودشون برتری نداره بهتره حذف بشن! 

گاهی تنها بودن با ارزش تر از گذروندن با ادمهایی هست که هر چی منتظر میمونی برات یه وقت ملاقات خالی کنن ولی هرگز وقت نمیکنند! :)


از اینکه دوستای قدیمی ام رو کنار بذارم حس خوبی ندارم.. ولی از اینکه باشن و نداشته باشمشون حس بدی دارم! 



  • فریba

خونه عشق


اولین خونه متاهلی رسمی رو گرفتیم.. تا حالا غیر رسمی بودیم :))) 

هفته پیش یکی از اقوام من رو دید و گفت دیگه جدی جدی تشکیل خانواده دادیاااا.. 

جمله ش خیلی برام جالب بود! 

تا حالا بهش فکر نکرده بودم! 

یه خانواده! 

من الان صاحب یک خانواده شدم!

من زن این خونه ام و همسر جان مرد این خونه! 

یه خونواده کوشولو! :)

چه حس خوبی! 

و چه وظیفه سنگینی! 



  • فریba

شما اگر از کسی/کسانی بدتون بیاد! 

ولی به دلایلی نمیتونید باهاشون قطع ارتباط کنید و بااااید باهاشون در ارتباط باشید چکار میکنید!؟ :/



  • فریba

تقریبا 7 ماهی میشه که از کارم اومدم بیرون! یعنی از اوایل دی 1395 تا کنون! 

کارم رو دوست نداشتم. 

محلش رو هم همینطور 

ادمهاش رو نیز همینطور! 

ولی نمیخواستم بیام بیرون چون به پولش احتیاج داشتم، مثل همه ادمها که به پول احتیاج دارن.

وقتی صحبت از تمدید قرارداد و اینا شد من با توجه به اینکه مدرک تحصیلیم یه ارتقای کوچولویی گرفته بود و مطابق با قوانینی که مدیر مثلا قانونمند ما مدام بهش تاکید میکرد، می بایست اندکی افزایشی تو حقوق من داده میشد (فکر نکنید درخواست میلیونی کردمااا نهایتا 100 - 200 تومن در ماه یعنی نهایتا 2میلیون و 500 تومن در سااال!!!!)) ، درخواست کردم که شرایط کارم مطابق با انچه من تمایل دارم فراهم بشه.. یا حقوقم رو ببرن بالا یا اینکه حداقل یه دستیار به من بدن که دیگه من مجبور نشم کارای ریز میز رو خودم انجام بدم ! 

این بود که وقتی رفتیم پای صحبت برای تشریح مراحل بعدی کار و قرارداد و اینا... اقای مدیر با قیافه حق به جانبی گفت شما برنامه پیشنهادیتون رو برای پیشبرد اهداف پیش رو (عه عه ) بنویسید در رابطه با شرایطی هم که میگی برات مهیا بشه باید بگم آخه تو کار خاصی نمیکنی اینجا که! تو اگر بری نهایتا ما یکی دو ماه اذیت بشیم ولی نیرو جدید میاریم بالاخره یاد مییگره کاری نیست که! همینیه که هست حالا برو فکراتو بکن ببین چکاره ای .. ولی اگر اومدی پای کار باید تا اخرش وایستی و همه کارای لازم رو انجام بدی دیگه حقوقم کمه و وقتم کمه و اینا نداریم! 

من از قدرشناسی مدیر محترم بعد از 4 سال همکاری بی وقفه و تاااام به وجد اومده بودم (به قول خودشون مونده فقط دفتر پروژه رو تی بکشی یعنی دیگه کاری نیست که ما بگیم و تو انجام ندی!!!!)) سراز پا نمیشناختم که الان با این همه قدرشناسی چکار کنم! 

رفتم کمی با این و اون مشورت کردم و دیدم در کمال ناباوری کسی برای شخصیت خودش ارزش قائل نیست و همه پول رو میبینند! همه میگن اشکال نداره همه جا همینه! بچسب به کارت و پولتو بگیر! 

ولی من هر چی فکر کردم دیدم اصلا به من نمیچسبه! نمیتونم جایی کار کنم که برای کار کردن براشون نه تنها قدر نمیدونند حتی منت هم بذارن!!! تمام این چهارسال رو مرور کردم .. تمام قدرنشناسی ها... وعده وعید ها.. دروغ ها و توهین ها.. همه رو یکجا به ذهنم اوردم و بیشتر و بیشتر از خودم بدم اومد که من برای چی باید اونجا باشم؟؟! 

این بود که نه به صورت حضوری (چون نمیخواستم ریخت اون ادمه رو ببینم!!!) بلکه از طریق ایمیل بهشون اطلاع دادم من دیگه حاضر نیستم اونجا کار کنم! اقای مدیر که تو مخیله ش هم نمیگنجید من از اونجا برم فکر میکرد شوخی میکنم پیام داد که حالا بیا صحبت میکنیم ولی من نرفتم چون باید زنگ میزد و صحبت میکرد.. 

من نرفتم و نرفتم نرفتم تا مجبور شدن یه نیرو جدید بیارن .. 

حالا این نیروی جدید چپ میرفت زنگ میزد به من راست میرفت زنگ میزد به من .. اینو چکار کنم اونو چکار کنم.. 

از اونجایی که من مثل اونا ادم پستی نیستم! تا یکی دو هفته راهنماییش کردم و بهش یاد دادم اوضاع از چه قراره .. ولی بعد گذشت یکماه هر ده بار تماس و پیامش که میرسید یکیشو جواب میدادم .. 

امروزم یه 7 باری زنگ زد من جوابشو ندادم! 

از اینکه میبینم بهم اجتیاج دارن خوشحالم! خیلی هم خوشحالم! 

اگر بدونین چقدرررررررررررر خوشحالم از اینکه میبینم بعد رفتن من هیییچ کدوم از کارای اساسیشون پیش نرفته . اصن دلم خنک شد وقتی میبینم چقدر تو کارشون موندن .. حداقل یکسال عقب افتادن و این حقشونه! 

دوست دارم گوشی رو بردارم داد بزنم : ببین برو به اون مدیرت بگو قرار بود سختی کارتون بعد از رفتن من یکماه باشه نه هفت ماه!!! 

چرا بعد از هفت ماه هنوزم به من زنگ میزنید و کارار رو میپرسید؟؟؟ مگه من بیکارم بشینم تو خونه کار شما رو راه بندازم؟؟؟ 

اصلا کجای دنیا یه کسی که از یه جایی رفته رو به زور به خودشون وصل میکنند که کارشون را بیفته؟؟ 

همه کاراتون عقب افتاده؟ الان وقت گزارش سالیانه اس؟ وقت انتخابات هیئت مدیره س؟ وقت گزارش مالیاتی و ثبته؟؟ از پسش برنمیاین؟ به دررررک! چشمتون در اد! 




با اینکه هنوز دنبال کارم و نتونستم یه کار مناسب پیدا کنم ولی اصلا از اینکه از اونجا اومدم بیرون ناراحت نیستم. 

به نظر من گاهی اوقات شخصیت ادمها ارزشش خییلی بیشتر از پوله! خوشحالم که به چنین درجه ای رسیدم! :) 

  • فریba
بانك اهداكنندگان غير خويشاوند