گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

بایگانی
محبوب ترین مطالب

966 - مسئولیت پذیری!!

شنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۶، ۰۳:۴۰ ق.ظ

یه چند روزی تو گیر بیمارستان و این مطب و اون مطب بودیم.. 

یه روزش رو اجبارا از ساعت 6 صبح تا 4 بعد از ظهر تو بیمارستان سیر کردم.. 

به جز دو ساعت اولش که باید میرفتم یه سری دارو تهیه میکردم بقیه ش رو تو اتاق انتظار همراه بیمار گذروندم با یه سری همراه نگران دیگه! اونم تو یه بخش بسیار حساس و استرس زای پزشکی هسته ای! که روی هر ورودیش کلی اخطار و ضرب در قرمز زده بودند که با لباس محصوص وارد بشید و با بیمار تماس نداشته باشید و ماسک بزنید و درب رو حتما ببندید و از این حرفها.. 

برای اینکه حوصلم سر نره و البته بیشتر از حس کنجکاوی تمام حواسم رو جمع رفت و امدهای بخش ها کردم... 

بخشی من رو به روی درش نشسته بودم مربوط به سرطانی ها بود.. و بخشی که پشت سر من بود مربوط به بیماران قلبی بود! 

هر دو یک مسئول پذیرش داشتند یه خانومی که هر چی سعی کردم متوجه بشم اسم و فامیلش چی بود نفهمیدم! 

من که کلا به برخورد بد پزشکان و پرستاران تو بیمارستان ها عادت کرده بودم .. صبح اون روز برای تهیه داروی مورد نیاز دوره درمان به داروخانه بیمارستان مراجعه کردم و بعد 45 دقیقه معطلی بهم گفتن دارو رو نداریم و باید از بیرون تهیه کنید، ساعت حدودای 7 و ربع برای پذیرش بیمارم وارد بخش شدم و بر خلاف تصورم که الان خانومه میگه چرا انقدر زود اومدی؟ چرا دارو رو نخریدی یا دارو رو نیاری پذیرش نمیکنم یا هر بهانه ی دیگه ای... با استقبال بسیار گرم این خانوم مواجه شدم ازم پرسید دارو رو خریدی؟ گفتم خیر داروخانه نداشت نمیدونم از کجا پیدا کنم الان... گفت اشکال نداره! پرونده بیمارت رو بده به خودش هم بگو بیاد بره اتاق بیماران اماده بشه شما هم سریع برو به این ادرس دارو رو بخر و بیا.. 

منم شوکه از برخورد مهربانانه این خانم سریع رفتم این کارا رو انجام دادم و رفتم بیرون بیمارستان دارو رو خریدم و برگشتم و تو اتاق انتظار نشستم.. 

تمام وقت حواسم صرف این خانم بود.. 

وقتی کار پذیرش تمام مراجعه کننده ها رو انجام داد، یه تماس با پزشک شیفت اون روز گرفت و گفت که اشتباها اسم بیماری که بهش وقت داده شده تو لیست ثبت نشده و خواهش کرد که این بیمار رو هم پذیرش کنه و گویا پزشک شیفت قبول نمیکرد ولی ایشون اصرار کرد و گفت همیشه چند تایی کنسلی داریم شایدم امروز کنسلی داشتیم و ایشون جایگزین بشه .. انصاف نیست به خاطر اشتباه ما ایشون دوباره بره یه روز دیگه بیاد و اینطوری بود که پزشک هم پذیرفت! 


بعد رفت سراغ پرونده های بیمارانی که اونجا بود و وقت گرفته بودند برای کارای اسکن یا پرتو درمانی یا سایر کارای دیگه که مربوط به اون بخش میشد، وقتها رو چک کرد و به یک یکیشون زنگ زد.... سلام اقای فلانی خوبی؟ چه خبر بهتری؟ هفته بعد وقت داری میای؟ قطعی کنم؟ باشه... 

سلام منزل فلانی؟ از بیمارستان تماس میگیرم برای وقت ید درمانی؟ تشریف بردند خارج ؟ پس فلان تاریخ نیستند؟ یعنی من وقتشو کنسل کنم؟؟ متشکرم! 

سلام خانم فلانی خوبی؟ ببین یه کنسلی داشتم میتونم وقتت رو بندازم جلو برای درمان میتونی فلان تاریخ بیای؟ افرین خوبه پس وقت رو تنظیم میکنم!  فلان دارو رو نخوری ها؟؟ فلان کار رو نکنی ها اگر نه ازمایشاتت جواب نمیده .. 

- تماس با یکی دیگه : داروهاتو مصرف کردی؟ اگر فلان دارو رو مصرف نداشتی میتونی هفته بعد بیای وقت بذارم برات... 

- تماس با دیگری:  الان بهتری؟ اون تاریخی که بهت دادم رو قطعی کنم؟ چرا دیر میشه برات خوب نیست ها؟ نه سعی کن بیای! 

-....

تمام وقت گوشی دستش بود با بیماران تماس میگرفت و وقت دوره درمانیشون رو چک میکرد، کنسلی ها رو یادداشت میکرد وقت ها رو جابجا میکرد.. 

با پزشکا تماس میگرفت و وقتها رو بهشون یاداوری میکرد .. 

یه دستگاه خراب شده بود و با یه بیمارستان دیگه هماهنگ میکرد که اگر امکانش باشه بیماران ضروریشون رو بفرستن اونجا مبادا دیر بشه و مشکلی براشون پیش بیاد ... 


تمام اون هشت ساعتی که ایشون شیفت بود به جرات میتونم بگم یک دقیقه استراحت هم نداشت! به تلفن بازی مشعول نبود! به گپ زدن با این و اون نمیگذروند! کله ش تو تلگرام و اینستاگرام نبود! 


اونقدر دلسوزانه رفتار میکرد که اخر سر یکی از همراهای بیمار که اونجا بود بلند شد و رفت ازش تشکر کرد و گفت بخاطر این همه دلسوزی و صبوریت و اخلاق خوبی که داری برات ارزوی خیر و سلامتی میکنم.. ما اینجا همه شاهدیم که چقدر با همه مدارا میکنی و چطور با دقت داری کارت رو انجام میدی .. خدا خیرت بده و ... 

اون خانم هم با یه لبخندی تشکر کرد و گفت من دارم وظیفه م رو انجام میدم..!


درست هم میگفت! اون داشت وظیفه ش رو انجام میداد و ما از بس بی مسئولیتی دیدیم وقتی میبینیم یکی داره وظیقه ش رو درست انجام میده تو پوست خودمون نمیگنجیم و میگیم عجججب یعنی همچین ادمهایی هنوز هستند؟؟!!! 


.

.

.

شیفت این خانوم عوض شد و مسئول پذیرش وقت عصر با یه خرمن آرایش اومد.. کیفش رو پرت کرد رو میز، موبایلش رو دراورد و شروع کرد به کلیپ دیدن با صدای بلند!!! حتی جرات نمیکردی بری ازش سوال بپرسی چه برسه اینکه بهش بگی خانوم صدای موبایلتو کم کن!!!


اگر هر کسی تو هر جایگاهی که قرار گرفته کارش رو درست انجام بده وضع مملکت درست میشه! 

از خودمون باید شروع کنیم! 



  • فریba

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بانك اهداكنندگان غير خويشاوند