گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

بایگانی
آخرین مطالب

994- مادر بزرگ

چهارشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۷ ب.ظ

مادر بزرگ اقای همسر سنش خیلی زیاده ولی هوش و حواسش به شدت سر جاشه!

فوق العاده هم تیکه پرونه که ما خیلی از دستش نیخندیم.

امروز من و اقای همسر هر دو زرشکی پوشیده بودیم.. کاملا اتفاقی یه وقت فکر نکنید عمدا ست کردیم 😆

نشستم کنارش میگه خوشگل کردی! قرمز پوشیدی!

میخندم میگم اره لباس همرنگ لباس همسر خریدم.. چشاش و ریز میکنه تا همسر رو بهتر ببینه! میگه آرههه مثل همید.. خوبه! کسی رو که ندارید... باید هم به خودتون برسید!!

.

.

چند دقیقه بعد عمه نشست کنارم پرسید مادرجون تیکه ننداخت بهت؟ گفتم نه! چه تیکه ای،؟

گفت روزی صدبار میپرسه فریبا بچه نداره؟ 

منم زدم زیر خنده گفتم نه اینو نگفت! ولی جور دیگه منظورش رو رسوند 😁😁😁😁

.

.

حالا هی همه دست گرفتند به نصیحت که چرا بچه دار نمیشید! دیگه بستونه بچه بیارید!! 😑😑

  • فریba

نظرات  (۱)

این وسط فقط مادربزرگ رو کم داشتیا :-))))))))))
پاسخ:
پسررررررررررررر میخوااااااااااااان پسررررررررررررررررررر :)))))))))))))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بانك اهداكنندگان غير خويشاوند