گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

بایگانی
محبوب ترین مطالب

۶ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

در راستای اهداف عالیه و خط مشی برنامه ریزی کوتاه مدت چند ماه و نیل به اهداف تعیین شده در برنامه ریزی بلند مدت 5 ساله، بنده در حال ترک فضای مجازی هستم!!! :)))


و در گام اول تلگرام رو از روی سیستمم پاک کردم که موقع درس خوندن هی نرم چک کنم!! 

در گام دوم خیلی از گروههایی که داشتم رو لفت دادم! 

و در گام سوم همون گروههای هم که هستند کمتر سر میزنم.. یهو میبینی یه هفته شده من اصلا به گروهها و کانالها سر نزدم و این خودش یعنی یک موفقیت ت ت ت ت!! 



  • فریba

فردا تاسوعاست. 

من دلم غنج (قنج!؟) میره برای مراسم تاسوعا و عاشورای شهر خودمون .. 

روز تاسوعا که مامان نذری داره برای هیئت حضرت ابوالفضل (ع)، 

من بسیار خوشحال بودم که سه شنبه و چهارشنبه تعطیله! برنامه ریزی کرده بودم که با همسر دوشنبه رو مرخصی بگیریم و یکشنبه شب بپریم بریم ولایت.. 

ولی دو هفته پیش آقای همسر اب پاکی رو ریخت رو دستم که من تا ظهر تاسوعا شیفتم!!! 

جیغ من رفت هوا که شما مسلمون نیستین به خدا مسلمون نیستین آخه کی تاسوعا میره سرکار!! :((((((

ولی خب چه فایده! شیفت شیفته دیگه کاریش نمیشه کرد!

آقای همسر به هیچ وجه دلش نمیومد که بگه تو زودتر برو من خودم میام .. هی زیر لفظی میگفت حالا تو تونستی بروووو خب!!!! 

از طرفی هم من خیلی دلم میخواست این دو روز رو خونه باشم. :(((

ولی چه کنیم که زیادی وفاداریم !

دیشب همسر تماس گرفت که ببینه اوضاع چجوره! گفتم فردا رو مرخصی گرفتم ... گفت یعنی میری خونه؟؟؟؟ گفتم نه! میمونم یکم به کارام میرسم تا سه شنبه باهم بریم.. با یه حالتی گفت خب میخوای برو :|| که یعنی: میشه خواهش کنم نری ی !!!! 

منم گفتم دوست دارم برم .. ولی خب باید دوران متاهلی من با مجردی ام یه فرقی بکنه دیگه! میمونم با هم بریم.. 

این جمله من حکم زندگی دوباره براش داشت!!! انقدر خوشحال شد که نگو!!!!

:|



  • فریba

اولین روز دانشجویی به معنای واقعی شروع شد!

امشب! اومدم خوابگاه! همون فضا.. همون ساختمون .. همون اتاقها.. همون سرپرستهای روز و شب و خدمه و نگهبان و ... 

تو همون مسیر کوتاه ورودی خوابگاه تا در اتاق هر قدم یه اشنا میبینی و سلامعلیک و خوش و بش و ...!!

وقتی اومدم داشتم دق میکردم!

اگر اقای همسر نبود که موقعیت رو درک کرد و شب اومد وسایلمو اورد و دیداری تازه شد، حتما دق میکردم!

شاید هم اصلا تاثیر حضور اقای همسر هست این ناراحتی!

چون تا قبلش که خب شرایط مثل همیشه است.. ولی وقتی پای یه نفر دیگه میاد وسط جدایی و دوری سختی میشه!

بازم خدا رو شکر ایشون هم همینجاست و کلا 1-2 ساعت از هم دوریم اگر نه که ...!!!


فکر نمیکردم تا این حد به بودن در کنار همسر وابسته شده باشم که تحمل حتی یک شب تنها بودن رو نداشته باشم! :(


همسر کجااااایی 

دقیقاااا کجاااااایی


  • فریba

یه تصمیم بزرگ گرفتم 

اون هم اینکه حضورم رو در فضای مجازی کمتر کنم! (البته این وبلاگ و کانال عکسهام مستنثنی است)

خیلی کله م تو تلگرام بود. 

الان با این حجم مشغله میطلبه حضورم کمتر بشه. 

اولش میخواستم تلگرام و حذف کنم میدونستم نمیشه! :||

تصمیم گرفتم حضورم کمتر بشه. 

اولین قدم هم این بود که از کانالهای خبری که توشون فعالیت میکردم بطور نامحسوس لفت دادم! 

دومین قدم هم اینه که وقتی میرم میبینم حجم پیامهای یه گروه بالای بیست سی تاست خیلی راحت کلیر هیستوری میزنم و خلاص! قبلنا فورا میزدم ببینم من نبودم چه خبر بوده! مخصوصا اون گروههایی که پیامهاش میرفت بالای 300- 400 که تا دونه اخرش پیام رو میخوندم!!!! 

باشد که رستگار شویم!!!

  • فریba
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۶:۰۳
  • فریba

لیلا هم رفت.. 

بعد از 5 ماه دست و پنجه نرم کردن با سرطان .. 

بعد از 5 ماه ذره ذره آب شدن .. 

تمام شد!

با اینکه همه میدونستند لیلا موندنی نیست و قراره امروز و فردا بره .. ولی باور واقعیت رفتنش خیلی سخته! حتی برای من که خیلی وقت بود لیلا رو ندیده بودم...

من حتی جرات نکردم به مراسم تشییعش برم .. سرخاکش و یا حتی ختمش... 

توان دیدن چهره همسر و دو تا بچه کوچیکش رو نداشتم... 


اینکه یه مادر همسن و سالهای خودت زندگیش رو بذاره و بره خیلی سخته!

امان از این کانالهای تلگرام که با انتشار تصویر کیک تولد سر مزار لیلا... اخرین یادداشتش وقتی داره نقسهای اخر رو میکشه که به همسرش نوشته حواست به بچه هام باشه ... فقط درد تو رو بیشتر میکنند ... 

خدایا خودت صبر بده ... امان  از این دنیای بی ارزش .. 



  • فریba
بانك اهداكنندگان غير خويشاوند