گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

بایگانی
محبوب ترین مطالب

۱۰۸ مطلب با موضوع «پله ای به سمت رویاها» ثبت شده است

یعنی رییس تو خواب هم نمیدید یه همکار مثل من پیدا بشه که اینطور سمج بره زیر و بمش رو از تو گوگل دربیاره! 

خوبه عکسی که ازش پیدا کردم تو اینترنت برم بهش نشون بدم بگم جناب ایشون با موهای سیخ سیخی شماااایی احیانا؟؟ 

مطمئنم برق از کله ش میپره که بابا تو دیگه کی هستی آخه! 

شاید بگین خب سرچ کردن تو گوگل که کار خاصی نیست 

باید بگم بله ولی به شرطی که بدونید چی رو دارید سرچ میکنید! من داشتم دنبال یک عنوانی میگشتم که در واقع یک اسم مستعار بود و باید از طریق اون به اصلش میرسیدم 

اینجوری بگم که انگار شما داری فنجون سرچ میکنی در حالیکه دنبال فرش هستی در این حد تفاوت :)))))))

ولی من پیدا کردم سه سوته! 

یعنی سرویس های جاسوسی باید بیان از من استفاده کنند برای رمزکشایی و شناسایی ادمها 

خودم از کار خودم خیلی خندم گرفت :)))) 

موندم وقتی به خودش بگم من پیدات کردم چی میگه!!!! 

احتمالا اول چشاش گرد میشه بعد موهاش سیخ میشه بعد میزنه زیر خنده و میگه فریبا خانم بیزحمت به جا این فضول بازیا بشین به کارت بچسب عقبی :)))))))))))

 حالا دنبال فرصتم برک برنده رو رو کنم 

خدا رو شکر انقدر ظرفیت داره که بشه باهاش از این شوخی ها کرد و به خودش نگیره :) 

  • فریba

دیشب ساعت 8:30 بود که از شرکت اومدم بیرون رفتم سر خیابون وایسادم منتظر تاکسی 

خیلی وایسادم خسته هم بودم و مدام تو ذهنم برانداز میکردم مسیر و ترافیک رو که کی میرسم خونه!!

کیفم تو یه دستم بود موبایلم هم اون یکی دستم و تو حال خودم بودم 

یه موتوری دو تا پسر سوار بودن اومدن یکم بالاتر از من وایسادن و گفتن بریم کیفش رو بزنیم؟

من یهو از جا پریدم و برگشتم بهشون نگاه کردم 

اونام زدن زیر خنده و رفتن!

ولی من خیلی ترسیدم خیلی 

و از اون لحظه به تمام ماشین ها و موتورها به ترس نگاه کردم که یا میخوان خودمو بدزدن یا کیفمو یا موبایلمو!

فورا رفتم تو پیاده رو و رفتم بالاتر تو ایستگاه اتوبوس که روشن بود وایسادم! ولی واقعا میترسیدم اونجا تنها بایستم و با اولین ماشینی که نگه داشت توکل به خدا کردم و گفتم آرژانتین و سوار شدم!! 

ولی مدام تو ذهنم مرور میکردم که چرا اون پسرا امنیت من رو با یه کلمه بهم زدن فقط واسه اینکه بخندن؟؟؟ شایدم قصد داشتن واقعا کیفم رو بزنند ولی خب نه من اون موقع کیف رو بیخیالی گرفته بودم و راحت میتونستن بزنن نه اینکه برن وایسن بالاتر و بگن بریم بزنیم خب معلومه من خودم رو اماده دفاع میکنم!!!

هیچ فکر کردن همین کلمه شون چقدر من رو ترسوند؟ چقدر اون خیابونی که من همیشه ازش میومدم و میرفتم رو برام نا امن کرد؟ 

نمیدونم مشکل من بودم یا جمله اونا!؟ 

ولی من به این فکر کردم که چقدر ما تو زندگیمون با یک کلمه حتی به شوخی ممکنه کسی رو بترسونیم یا برنجونیم جوری که شاید هیچوقت فکرش رو نمیکردیم ممکنه در اون حد اذیت بشه و ما به نظر خودمون فقط یک کلمه گفتیم! 

برعکس هم هست! گاهی یک واژه ما میتونه به یکی زندگی برگردونه! امید و انرژی! 

من بارها برام اتفاق افتاده فقط یک جمله تونسته یک روز من رو از این رو به اون رو کنه! 

شما کدوم دسته هستید؟ 

تاثیر گذار یا تاثیر پذیر؟ 

مثبت یا منفی؟ 



  • فریba

دو سه ماه پیش بود تو دانشگاه یه اگهی چاپ عکس روی پیکس های یخچالی دیدم 

به آی دیش پیام دادم یه پسر 23- 24 ساله بود 

عکسها رو براش فرستادم گفت کیفیتش پایینه عکس بهتر بفرست. 

منم گفتم باشه و دیگه درگیر امتحان شدم و به کل یادم رفت.. 

بعد یکماه خودش پیام داد که خانوم از سفارشتون پشیمون شدین؟

گفتم واقعیتش نه و وقت نکردم و .. گفت من با همین عکسها تست کردم بد نشد میخواید امتحانی بزنم براتون اگر خوب نبود برندار! 

گفتم اوکیه بزن اگر خوب باشه من سفارش زیاد دارم .. 

عکسها رو زد و اتفاقا خوشکل هم شدند .. البته هنوز از نزدیک ندیدمشون چون دوستام تحویل گرفتند و اونا گفتند خیلی خوشگله :))) 

سر همین تحویل عکسها بیشتر با هم صحبت کردیم و بچه کجایی و تو دانشگاه ما چه میکنی و کلاس چندمی و .. یهو دیدیم عههه چه شهرامون بهم نزدیکه و یجورایی هم شهری حساب میشیم (یه 60 کیلومتر اونور تر حالا :)))

همین باعث شد که پول پیکسها رو نگیره ازم گفت دفعه بعد سفارش دادین یجا حساب میکنم.. 

.

.

گذشت مجددا یکماه بعد یعنی پریشب پیام داد و احوالپرسی که پیکسل نمیخواین؟ گفتم چرا اتفاقا زیاد .. 

یادم بود دفعه قبل از بیکاری مینالید که دنبال کار میگرده .. پرسیدم کار پیدا کردی؟ 

با خوشحالی گفت اره یه کاری اخر هفته ها تو رستوران پیدا کردم (فوق لیسانس دانشگاه دولتی یه رشته مهندسی هستند ایشون!!!!)

حسابی بهش تبریک گفتم و گفتم جای مورد علاقه من ! خیلی دوست دارم رستوران داشته باشم یه روز ...

از اینکه ساده و صادق گفت رستوران کار میکنم ازش خوشم اومد و اینکه گفت بررای اینکه مستقل باشه حاضره هر کاری بکنه و اهل کلاس نیست که بگه من فقط کار مرتبط با رشتم.. 

یه جرقه ای اومد تو ذهنم و گفتم وقت داری یجا پاره وقت کار کنی؟! 

مجددا چشاش برق زد و گفت عاره چرا که نه. 

گفتم خب اخر هفته یه قرار میذاریم میبینمت در موردش صحبت میکنیم .. اگر خدا بخواد شاید همکارمون شدی .. 

اونقدر خوشحال شد که گفت بی صبرانه منتظرم.. 

منم خیلی خوشحال شدم که یه بچه باحال پیدا کردم برای تیموون... 

یه بخشی از وعده هایی که به خودم دادم خدا بخواد داره عملی میشه .. 

انصافا دارم به قدرت غیر قابل توصیف تصورات ذهنی یا قشنگر بگم باور ذهنی پی میبرم! :)



  • فریba

اخرین امتحان دانشگاهی عمرم رو (البته تا فعلا) دادم رففففف

بعدش یه دو هفته رفتم تو کما 

هزار و یک فکر به سرم اومد 

به تمام سالهایی که درس خوندم و نتیجه ای که تا الان گرفتم..

به فرصتهایی که بخاطر درس بدست اوردم و بخاطر درس از دست دادم... 

به رویاها

به علاقه ها

به برنامه ها

کلی فکر کردم و نوشتم..

الان ذهنم پر از ایده س پر از فکره پر از برنامه س..

طراحی سایتم رو شروع کردم 

الان تو مرحله چیدمان محصولاتم 

بعد باید به فکر عکاسی باشم از محصولات 

بعد قرار داد با پشتیبانی محصولات

هنوز هزینه رو براورد نکردم جراتش هم ندارم نمیدونم چقدر سرمایه میخواد ولی خب ایده ایه که دارم و نمیخوام از دستش بدم.

به اسم سایتم فکر کردم و میرم عناوین مشابهش رو سرچ میکنم یوقت با سایت بدی تشابه اسمی پیدا نکنه  😆😆😆

الان مسئله خونه نمیذاره تمرکز کنم

ذهنم اشفته است

این هفته به کارم زیاد نرسیدم از هدفم موندم هر چند تا الان نصفشو رد کردم ولی هنوز نصفش مونده!!

این ماه میخوام به مرحله 3 برسم و باااید برسسسم✊✊✊


  • فریba

من خیلی وقته از دین برگشته شدم و اعتقادی به روزه ندارم!! نه اینکه کافر مطلق باشم هااا یه وقتهای دوست دارم حس و حالشو و میگیرم ولی کل ماه رو نه انصافا! تموم میشم!! 

هر چند ما روزه ندارها کارمون خیلی سخت تره! خب وقتی روزه ای دیگه نه باید بنوشی و بخوری گشنه ت هم بشه بالاخره میدونی باید تا افطار صبر کنی! اما امثال من روزه ندار همش دنبال یه فرصتند بتونند یه قلپ آبی یه لقمه غذایی چیزی بخورند والا وقت نمیشه هر لحظه منتظری یکی بیاد خفتت کنه بگه چرا داری روزه خواری میکنی!!! اینه که از صبح که از خونه میزنیم بیرون تا دم افطار که میایم خونه گشنه ایم و تشنه! زجرش رو میکشیم ولی ثوابش رو نمیبریم :) 

امروز که میخواستم برم شرکت از اونطرف هم میخواستم برم کلاس ساعت 9 شب برگردم! با خودم گفتم خب اونجا که رییس از وجناتش مشخصه ادم مذهبی ایه معلومه که روزه میگیره! نهایتا دو تا بادوم و پسته بتونم تو جیبم بذارم یواشکی بقورتم! دیگه ناهار ماهار اینا که تعطیله دیگه.. این بود که نشستم مفصل صبونه خوردم و رفتم شرکت.

رسیدم شرکت بسی شلووغ بود.. دیدم به به! اینجا انگار ماه رمضون نیومده! بساط چای و صبحانه روی میز پهنه! 

یهو من رو دیدن همه لقمه تو گلوشون موند! نمیدونستند قورت بدن پس بدن چه کنند! 

خندیدم و گفتم مهندس اینجا هلال ماه رو رویت نکردین هنوز!؟ 

خندیدن و گفتند خدای ما خیلی مهربونه کاری باهامون نداره :))) 

بچه های تیم پروژه از سفر کاری برگشته بودند صافتقیم اومده بودند شرکت برای همین به جز همون رییس مذهبی هیشکی روزه نبود! 

رییس هم نیومده بود ادا بازی دربیاره که نه و ماه رمضونه و نباید چیزی بخورید و فلان! 

صبونه مفصل خوردند.. سماور روشن بود تا غروب .. وسط ظهر ناهار هم تازه سفارش دادند و دورهمی نوش جان کردند! 

رییس هم هی میومد تیکه بارشون میکرد که ای روزه خواران ای از دین برگشتگان ای ... :))



یادمه اون شرکت قبلی لعنه الله علیه که کار میکردم روز قبل ماه رمضون آب سرد کن رو از برق میکشیدند و آبش رو خالی میکردند.. در آبدارخونه رو هم قفل میکردند! 

جالب اینجا بود که از اون جمع 50 نفری به زور اگر 5 نفر روزه بودند! حتی خود رییس که صدای الله اکبر نمازش دو تا ساختمون رو برمیداشت به علت بیماری روزه نبود به همین دلیل صبحها خیلی دیر میومد و ساعت 2 هم بدو میرفت !!! 

ولی همه کارمندای بدبخت مجبور بودند از ساعت 8 و بعضی از 7 تا 4 و 5 بعد از ظهر اونجا از تشنگی و گشنگی له له بزنند چرا که اقای رییس خوشش نمیومد کسی تو محیط کارش روزه خواری کنه!!!!!!! اینجوری بود که تو کمدها پر بود از بطری اب و پسته و بیسکویتت و نون پنیر و ...!! ولی چه فایده زهرمارت میشد وقتی میخواستی بخوری!! 


پ.ن1: اگر بتونیم درک کنیم در ماه مبارک رمضان عده ای روزه دارند نه عده ای روزه خوار چقدر خوب میشد!!!!! 

پ.ن2: به جای تمرین نیاشامیدن و نخوردن، تمرین کنیم دروغ نگیم، غیبت نکنیم، تهمت نزنیم، تو کار کسی سرک نکشیم، حق کسی رو پایمال نکنیم، نون کسی رو نبریم، خلاصه خیلی "ن" های دیگه هست که میشه تو ماه رمضون تمرین کرد !

  • فریba

عاقا درسته میگن آرزو بر جوانان عیب نیست و 

جاه طلبی و رویا پردازی خیلی خوبه و اثر جذب داره و به ادم کمک میکنه به خواسته هاش برسه و ... 

ولی خب اینکه ادم سر جاش بشینه و مدام به آرزوهاش فکر کنه و تو جمع دوستاش قمپز در کنه که من الم و بلم ! خب یکی دو ماه اولش خوبه! بعدش که دیگه همه متوجه میشن تو با این تلاش و اراده تا سر کوچه تون هم نمیرسی چه رسد جایگاه فلان...! بعد میشی فان مجالس دورهمی !! درسته به روت نمیارن ولی تو دلشون حسابی بهت میخندند! :)))))))))


القصه 

یه دوستی داریم تو همین شرکت جدیده، از بد روزگار تو تیم ماست.. این بنده خدا راست و دروغش رو من نمیدونم از اونجایی که من تا چیزی بهم ثابت نشه باور نمیکنم هیچکدوم از حرفهاش رو باور نکردم از روز اول .. اینکه یه جزیره تو فلان کشور داره یا وارد کننده فلان ماشین بوده و اینکه 5 میلیارد سرمایه  داشته دولت خورده و فلان .. به نظرم خالی بندیه چون یکی با این همه سرمایه باید یه پرستیژی یه قیافه ای یه فرهنگی چیزی خلاصه از یجاش دربیاد بالاخره!!! حالا کار نداریم .. 

یه بنده خدایی هست تو شرکت ما یه جوری عشق همه ماست از بس خوبه این بشر! از هر لحاظ که بگی .. درامد عاااالی غیر قابل تصور! زندگی لوکس یه چیزی بالاتر.! اخلاق اصلا نگم براتون .. سلیقه اووووف... مرام و معرفت و منش و اصلا یه انسان به تمام معنا از تمام لحاظها! یعنی یه لحظه خنده از رو لبای این ادم کنار نمیره .. همه رو هم میشناسه.. از در شرکت که میاد تو با همه دست میده میگه میخنده ... از اون ادمهاییه که این سری قبل وقتی ماشین 1 میلیاردی خرید همه از ته دل ذووووقش رو کردند و گفتند واااای مبارکت باشه عشششق جاناااا.. کسی نگفت حرومت باشه یا کوفت بخوری یا بمیری ابشالا (از این جملاتی که ما وقتی چشم نداریم یکی به جایی یا چیزی برسه میکیم :)) 

از بس که خوبه این ادم! 


حالا این دو تا رو گفتم که بگم این آقای قمپز درکن ما چپ میره راست میاد میگه من اینو میگیرم! منظورش ازدواج نیست ها! منظورش جایگاهشه! یعنی میگه من تا سه چهار سال دیگه اینو میزنم کنار و خودم میشینم جاش و درامدم ال میشه و فلان چیز رو میخرم و شرکت رو فلان میکنم و ... 


ما هم هی میگم آفرین آفرین تو میتونی .. و زیر زیر میخندیم که دووووغتوووو بنووووش بااااوووو!!! تو لطفا ماشین 8 میلیونیت رو عوض کن یه مدل بالاترش رو بخر .. اونوقت ایشالله بهتر از ایشون هم میتونی بخری .. والا..

حالا گیریم درامدت رسید بعد صد سال! اخلاق گندتو چیکار میکنی خپل؟؟ :)))))))


اینا رو گفتم که اینو بگم

در مورد خودتون چیزی رو بگید که هستید! 

یا حداقل چیزی رو که میگید سعی کنید باااشید! مردم میفهمن کم کم ضایع میشین :))) 

  • فریba

1. هوای تهران خیلی الودس.. دوست ندارم برم تو خفگی 😕😕


2. وارد یه جمعی شدم که خیلی خوبن.. باحالن.. باهاشون کیف میکنم و خیلی بهم خوش میگذره.. تنها بدی که داره اینه که اگر همینطوری ادامه پیدا کنه و هی همینطور خوش بگذره، آقای همسر یا من رو طلاق خواهند داد و یا همسر دوم اختیار خواهند کرد😆 😑


3. نمیدونم قبلا گفتم یا نه.. ولی خب میخوام برم از مدیر سابقمون به اداره کار بابت اینکه پول بیمه از حقوقمون کسر کرده ولی بیمه برام رد نکرده یه مدت شکایت کنم.. چون بارها ازش خواستم یا مشکل رو رفع کنه یا پولم رو پس بده و یا بگه حداقل کی درست میشه این بیمه ها! ولی جواب روشنی نگرفتم.. اینه که به قول همسر یکی باید بالاخره جلو این آدم وایسته و اون آدم قطعا منم 😎😎

  • فریba

سرما خوردم اساسی! 

امروز جلسه داشتیم! تو این جلسه 13 نفریم که 12 تاشون اقان! 

قرار بود دفتر شرکت تازه تاسیس جلسه داشته باشیم.. رفتم دیدم همگی پشت درن! نگو اصل کاری که کلید داشت هنوز نیومد!!! منم که سردم بود رفتم تو راهرو پهن شدم کف زمین گفتم شرمنده نمیتونم عین شما سرکوچه وایستم! 

بعد حدودا 45 دقیقه یهو به فکرشون رسید که خب چرا منتظر بمونیم! بریم کافی شاپی جایی!!! اینجوری شد که هیئت رئیسه عنر عنر راه افتاد دنبال یه کافی شاپی چیزی .. 

یه مغازه اش و حلیمی بود شلوووووغ صف تا اینجا! گفتن بریم همینجا .. گفتم اخه تو این شلوغی چطور میخواید جلسه داشته باشید!!! 

ولی شکم اقایون که این حرفها حالیش نیست! 

رفتیم نشستیم اششون رو که خوردند رفتن جلسه رو شروغ کنند، نظافتچیه اومد گفت شرمنده آشتون رو که خوردین بیزحمت بلند شید مردم منتظرن بیان بشینند!! حالا این وسط همه به من نگاه میکنند که یعنی تو هنوز آشت رو نخوردی بگو من نخوردم که بیشتر بشینم منم زودتر از همه پاشدم گفتم بله بریم!! صدا به صدا نمیرسید تو اون شلوغی حالا توقع دارن بشینن در مورد موارد مهم هم صحبت کنند و به توافق برسن!! 

تو این فاصله خدا رو شکر کلید هم رسید، 

گفتیم خب خدا رو شکر بریم دفتر .. که دیدیم بروبچ کلید دار گفتن عهههه شما اش بخورید ما نخوریم!؟؟ نخیر بفرمائید این کلید ما بریم اش بخوریم میایم!!!! 

اینجوری شد که جلسه ای که قرار بود ساعت 5 شروع بشه و نهایتا 6 و نیم تموم بشه، تازه 6 و چهل دقیقه شروع شد و 8 هم تموم شد!!! ://


همه اینها رو گفتم که بگم همممممه کارای مملکت ما همینجوریه! 

پس اگر میبیند مملکت رو هواست خیلی تعجب نکنید! :)) 

 

  • فریba

تقریبا 7 ماهی میشه که از کارم اومدم بیرون! یعنی از اوایل دی 1395 تا کنون! 

کارم رو دوست نداشتم. 

محلش رو هم همینطور 

ادمهاش رو نیز همینطور! 

ولی نمیخواستم بیام بیرون چون به پولش احتیاج داشتم، مثل همه ادمها که به پول احتیاج دارن.

وقتی صحبت از تمدید قرارداد و اینا شد من با توجه به اینکه مدرک تحصیلیم یه ارتقای کوچولویی گرفته بود و مطابق با قوانینی که مدیر مثلا قانونمند ما مدام بهش تاکید میکرد، می بایست اندکی افزایشی تو حقوق من داده میشد (فکر نکنید درخواست میلیونی کردمااا نهایتا 100 - 200 تومن در ماه یعنی نهایتا 2میلیون و 500 تومن در سااال!!!!)) ، درخواست کردم که شرایط کارم مطابق با انچه من تمایل دارم فراهم بشه.. یا حقوقم رو ببرن بالا یا اینکه حداقل یه دستیار به من بدن که دیگه من مجبور نشم کارای ریز میز رو خودم انجام بدم ! 

این بود که وقتی رفتیم پای صحبت برای تشریح مراحل بعدی کار و قرارداد و اینا... اقای مدیر با قیافه حق به جانبی گفت شما برنامه پیشنهادیتون رو برای پیشبرد اهداف پیش رو (عه عه ) بنویسید در رابطه با شرایطی هم که میگی برات مهیا بشه باید بگم آخه تو کار خاصی نمیکنی اینجا که! تو اگر بری نهایتا ما یکی دو ماه اذیت بشیم ولی نیرو جدید میاریم بالاخره یاد مییگره کاری نیست که! همینیه که هست حالا برو فکراتو بکن ببین چکاره ای .. ولی اگر اومدی پای کار باید تا اخرش وایستی و همه کارای لازم رو انجام بدی دیگه حقوقم کمه و وقتم کمه و اینا نداریم! 

من از قدرشناسی مدیر محترم بعد از 4 سال همکاری بی وقفه و تاااام به وجد اومده بودم (به قول خودشون مونده فقط دفتر پروژه رو تی بکشی یعنی دیگه کاری نیست که ما بگیم و تو انجام ندی!!!!)) سراز پا نمیشناختم که الان با این همه قدرشناسی چکار کنم! 

رفتم کمی با این و اون مشورت کردم و دیدم در کمال ناباوری کسی برای شخصیت خودش ارزش قائل نیست و همه پول رو میبینند! همه میگن اشکال نداره همه جا همینه! بچسب به کارت و پولتو بگیر! 

ولی من هر چی فکر کردم دیدم اصلا به من نمیچسبه! نمیتونم جایی کار کنم که برای کار کردن براشون نه تنها قدر نمیدونند حتی منت هم بذارن!!! تمام این چهارسال رو مرور کردم .. تمام قدرنشناسی ها... وعده وعید ها.. دروغ ها و توهین ها.. همه رو یکجا به ذهنم اوردم و بیشتر و بیشتر از خودم بدم اومد که من برای چی باید اونجا باشم؟؟! 

این بود که نه به صورت حضوری (چون نمیخواستم ریخت اون ادمه رو ببینم!!!) بلکه از طریق ایمیل بهشون اطلاع دادم من دیگه حاضر نیستم اونجا کار کنم! اقای مدیر که تو مخیله ش هم نمیگنجید من از اونجا برم فکر میکرد شوخی میکنم پیام داد که حالا بیا صحبت میکنیم ولی من نرفتم چون باید زنگ میزد و صحبت میکرد.. 

من نرفتم و نرفتم نرفتم تا مجبور شدن یه نیرو جدید بیارن .. 

حالا این نیروی جدید چپ میرفت زنگ میزد به من راست میرفت زنگ میزد به من .. اینو چکار کنم اونو چکار کنم.. 

از اونجایی که من مثل اونا ادم پستی نیستم! تا یکی دو هفته راهنماییش کردم و بهش یاد دادم اوضاع از چه قراره .. ولی بعد گذشت یکماه هر ده بار تماس و پیامش که میرسید یکیشو جواب میدادم .. 

امروزم یه 7 باری زنگ زد من جوابشو ندادم! 

از اینکه میبینم بهم اجتیاج دارن خوشحالم! خیلی هم خوشحالم! 

اگر بدونین چقدرررررررررررر خوشحالم از اینکه میبینم بعد رفتن من هیییچ کدوم از کارای اساسیشون پیش نرفته . اصن دلم خنک شد وقتی میبینم چقدر تو کارشون موندن .. حداقل یکسال عقب افتادن و این حقشونه! 

دوست دارم گوشی رو بردارم داد بزنم : ببین برو به اون مدیرت بگو قرار بود سختی کارتون بعد از رفتن من یکماه باشه نه هفت ماه!!! 

چرا بعد از هفت ماه هنوزم به من زنگ میزنید و کارار رو میپرسید؟؟؟ مگه من بیکارم بشینم تو خونه کار شما رو راه بندازم؟؟؟ 

اصلا کجای دنیا یه کسی که از یه جایی رفته رو به زور به خودشون وصل میکنند که کارشون را بیفته؟؟ 

همه کاراتون عقب افتاده؟ الان وقت گزارش سالیانه اس؟ وقت انتخابات هیئت مدیره س؟ وقت گزارش مالیاتی و ثبته؟؟ از پسش برنمیاین؟ به دررررک! چشمتون در اد! 




با اینکه هنوز دنبال کارم و نتونستم یه کار مناسب پیدا کنم ولی اصلا از اینکه از اونجا اومدم بیرون ناراحت نیستم. 

به نظر من گاهی اوقات شخصیت ادمها ارزشش خییلی بیشتر از پوله! خوشحالم که به چنین درجه ای رسیدم! :) 

  • فریba

چقدر حس کلاس و دانشگاه ندارم! 

کاش زودتر این دو ماه هم بگذره از شر این ترم و کلا هر چی کلاسه خلاص بشم. 

هر چند بعدش تازه اول بدبختیه امتحان جامع و تز و سمینار و فرصت و ... کوفت و ... والا!! ولی بهتر از کلاس رفتنه! 

استادمون همش میگه ما خااااااارج که بودیم هیچوقت نشد صبح که پا میشدم برم دانشگاه بگم ای وای باز باید برم دانشگاه وای کی شه عصر شه برم خونه! 

خب یکی نیست بگه استااااد! اونا با شما چکار میکردن که اینجور مشتاق درس بودین؟ خب با ما هم همینکارو کنین دیگه من فراااااااااااری ام از دانشگاه فرااااااااااااری!! 

الان حسی که من دارم مثل یه زندونیه که داره لحظه شماری میکنه زودتر مدت حبسش تموم بشه آزاد بشه! 

والا 

با این دانشگاهاشون! :/



  • فریba

"عروس خانم خوشگلم، برای تازه عروس هایی که به ما افتخار میدن همکاری کنند، یکسال تاخیر در انجام تمام امور محوله مجاز و قابل توجیه می باشد. " 


پاسخ مدیر پروژه به پیام درج شده در پست قبلی! 


پی نوشت: 

1. پاسخ رو حال کردین؟ :)

2. نکته: مدیر پروژه خانم می باشد!!! 

3.. عمرا اگر فکر کرده باشین مدیر پروژه ممکنه خانوم بوده باشه! نه!؟  :))))

4. به نظرتون اگر مدیر پروژه مرد بود (بویژه همونی که باهاش کار میکردم!!!!) چه جوابی میداد!؟ :/



  • فریba

یه کاری رو تحویل گرفته بودم قبل از عید 

قرار بود نهایتا تا 20 اسفند دیگه نشد تا اخر اسفند براشون بفرستم. 

با اینکه همون موقع کار تموم شده بود و انجامش داده بودم و حتی پیام دادم به مجری کار که من کار رو انجام دادم و براتون میفرستم نمیدونم چی شد که وقت نکردم بفرستم! 

درگیر خریدای عروسی بودم ... امروز و فردا کردم و کردم و کردم تا یادم رفت کلا!!!

دیدم امروز تو گروه پیام دادن که چرا کسانی که قرار بود قبل عید کاراشون رو تحویل بدن تحویل ندادن و خیلیا شروع کردن به عذرخواهی که ما تا اخر هفته میفرستیم و داریم روش کار میکنیم! 

اوه!

حالا من چی بگم؟

تو محل کارمون یاد گرفته بودم سابقه خودمون رو خراب نکنم و همیشه برای تاخیراتمون تو انجام وظائف دلیل بیارم که به این دلیل و اون دلیل این کار انجام نشده! مبادا طرف فکر کنه پشت گوش انداختیم! یعنی همون دروغ مصلحتی! 

اینجا بود که دروغهای مصلحتی زیادی که مدیرم بهم یاد داده بود به ذهنم اومد: 

من کار رو مجددا بررسی کردم و وقت زیادی گذاشتم؟ 

من براتون ایمیل کردم به دستتون نرسیده؟ 

یا حتی اینکه تعطیلات بود نمیدونستم چطوری براتون بفرستمش! 

فکر کردم باید حضوری تحویل بدم! 

و ... و... 

ولی هیچکدوم از اینها واقعیت نبود! وافعیت این بود که من بدقولی کرده بودم و یادم رفته بود! 

من این جمله رو واسه مدیر پروژه فرستادم:

من عذرخواهی میکنم همانطور که اطلاع داده بودم من کار رو اواخر اسفند انجام دادم ولی متاسفانه به خاطر مسائلی که پیش امد فراموش کرده براتون ارسال کنم! تاخیر یکماهه من در ارسال نتیجه کار هیچ توجیه منطقی نداره چون نباید فراموش میکردم . امیدوارم این قصور من رو ببخشایید. در صورتی که ادامه همکاری میسر باشه در سایر موارد جبران خواهم کرد. 

متشکرم. 


حالا یا از پروژه ریپورت میشم یا اینکه ادامه میدن با من.. 

هیچ کدومش مهم نیست.. مهم اینه که من وجدانم دیگه از دروغ ازاد شده و مجبور نیستم دروغ پشت دروغ بگم! 


پی نوشت:

1. یکی از تصمیماتی که تو سال جدید کرفتم این بود که به هیچ وجه به هیچ وجه دروغ نگم! حتی ساده ترین و روزمره ترین دروغ ها. خیلی کار سختیه ولی دارم تمرین میکنم. 

2. خوشحالم که دیگه جایی کار نمیکنم که مجبور بشم بخاطر خوشایند مدیرش هر روز حداقل یک دروغ مصلحتی بگم! 

اون محیط لعنتی! 


  • فریba

از خوب روزگار مدتی است که با تعدادی از دختران خارجی (روسی، تاجیکی، سوری، ترکیه ای...) که تو دانشگاهمون مشغول به تحصیل هستند دم خور شده ام.. 

یه شب یکیشون اومد که یه قرص استامینوفن بگیره برای سردردش.. ما هم دعوتش کردیم به صرف چای! 

این آمد و شد حدودا دو ساعت طول کشید و ما مفصل نشستیم با هم حرف زدیم.. اینکه از کجا اومده و چی میخونه و چند سالشه و نظرش درد مورد ایران چیه و . ... 

یک گفت گوی بسیااار بسیاار جالب بود.. یه دختر 17 ساله که خیلی میفهمید.. به 4 زبان میتونست صحبت کنه .. علوم سیاسی میخوند.. و از بچگی دوست داشت تو یه کشور دیگه درس بخونه!!!!!!!(حالا فکر کنید ما تو بچگی ارزوهامون چیه و بچه های خارجی چی ارزو میکنند!!!!)

تقریبا یک سالی بود که اومده بود ایران و از ماها بیشتر ایران رو گشته بود!! چیزایی دیده بود که خیلی براش تعجب داشت و در موردشون صحبت کرد که ما از شنیدنش یا تعجب میکردیم و یا خیلی شرمنده میشدیم!!!!!!!!!!!! 

حالا تو یه پست در مورد جزئیات نظراتش در مورد ایران مفصل توضیح میدم.. 

یه بخشی از ماجرا مربوط میشه به شم علوم سیاسی این خانوم و پرسیدن یکسری سوالات در مورد وضعیت جامعه ایران که در نوع خودش جالب بود! 

به عنوان مثال میپرسید شما این وضعیت فعلی ایران رو دوست دارید؟ حجاب اجباری رو دوست دارید؟ اینکه هیچ آزادی ندارید و زن تو ایران خیلی محدوده رو دوست دارید؟ 

و همچنین پرسید که چرا امکاناتی که تو دانشگاه به دانشجویان خارجی میدن به شما نمیدن؟ ما تو اتاقهامون تلویزیون و کتابخونه و میز مطالعه و .. داریم ولی شما چرا ندارید؟ و اینکه برای ما خیلی اردو و گشت و گذار میگذارند چرا شما ندارید؟ مگر نه اینکه همه ما از خانواده هامون دور هستیم و تو خوابگاه زندگی میکنیم!؟ پس چرا بین هموطنانشون و ما خارجی ها فرق میگذارند!؟ 


شما بودین چه پاسخی میدادین؟ 


  • فریba

بعضی از آدمها 

ممکنه از لحاظ جسمی و سنی خیلی رشد داشته باشند!! یعنی دارند!!!

ولی رشد عقلیشون هم سن خودشون نباشه!!! 

پیوست اون رشد اجتماعیشون هم ناقص میمونه!!

ارتباط با این آدمها عذاااابه عذاااااب!!



  • فریba
یه اصطلاحی هست تو انگلیسی که معنی خیلی درگیر و سرشلوغی داره! معادل همون اصطلاح "تا خرخره درگیرم" خودمونه!
I am up to my eyes! 

الان وضع من همینه! دیگه از خرخره داره میگذره و من رو خفه میکنه! 

همین باعث شده که من فقط رو کار خودم تمرکز کنم و حواسم به اطراف نباشه و همین باعث شده که من سوتی زیاد بدم! :))

نمونه ش!

همکارم گزارش کارش رو اورده 
میگم ممنون، گزارش کار مرداده!؟

میگه! مرداد؟؟؟ 
خانم فریبا فروردین!! 

میگم آها اره منظورم همین بود.. شهریور... 

باز نگاه میکنه ؟
میگه خوبی؟؟ میگم فروردین!! 

میگم فروردین؟ الان که اردیبهشتیم!! 

باز میگه اینجا نیستیاااا؛ خب اول هر ماه گزارش ماه قبل رو میدادیم بهت دیگه! 

میگم بعله بعله .. 

میخنده میگه امروز همه قاطی داریداااا

این از تو اون هم از مهندس م که گزارش رو بردم امضا کنه میگه من این رو قبل عید امضا کردم!! 

میگم بابا این گزارش بعد از عیده تو چطوری قبل عید امضا کردی!؟ 

خلاصه که وضعمون اینه دیگه! تا اخر اردیبهشت هم به همین منوال خواهد بود! :(((

تموم شه خلاص شیم بلکه ه ه... 





پی نوشت: از دکتر قول یه سفر چند روزه رو گرفتم برای بچه های پروژه! بعد از اتمام کار یعنی همون اواخر اردیبهشت.. 
:) 

  • فریba
همکار پست شماره 827 یادتونه!!
همون که SMS داد بهم؟
همون که چشم نداریم همدیگرو ببینیم!

میدونید چی شده؟!

مدیرمون یه پروژه رو داده دست ما دو تا مشترکا انجامش بدیم!!! :(((((((

یعنی اول داده به اون، الان دیده از پسش برنمیاد! به من گفت برم کمکش... 

من چیکار کنممممممم... :((((((((


  • فریba

میدونین یکی از اتفاقات بدی که ممکنه تو محل کارت بیفته چیه!؟ 

اینکه مسئولیتت بخواد عوض بشه! 

البته بدتر از اون هم هست اونم اینکه وسط کاری که تو داری انجام بدی بخوای کار رو تحویل بدی و بری وسط یه کار دیگه!!!

و باز بدتر از اون هم اینه که مجبور بشی ضمن اینکه سعی میکنی خودت کار جدیدی که قراره تحویل بگیری رو یاد بگیری، باید به اون نیرویی که قراره بیاد جای تو بشینه کار یاد بدی!!!! 

و باز خیلی بدتر از اون اینه که اونی که قراره بیاد جای تو یه ادمه .... یه ادمه .... نمیدونم چطوری توصیفش کنم! 

یه ادمه رو اعصاب باشه!!!


به مدیرم میگم من حاضرم هر دو تا کار رو با هم انجام بدم ولی نخوام هر دقه بشینم الف تا ج یه چیزی رو برای کسی توضیح بدم و اونم هی سوال بپرسه! 

عه!!!




  • فریba

تعطیلات نوروز 94 هم تموم شد...

به همین زودی!

عه!

 


 

  • فریba

روزهای آخر ساله

حجم کارها بسیاااار بالا

توان انجام کار بسیاااار پایین!


دارم همه تلاشم رو میکنم که از کارایی که امسال دستمه چیزی برای سال بعد نمونه!

همه زورمو میزنم تموم بشه، 

دوست دارم سال جدید رو با کارها و برنامه های جدید شروع کنم.. 


همت کن!



  • فریba

مدیر من سه تا نیرو داره. من و دو تا خانوم دیگه. 

من ایشون رو صدا میزنم "آقای دکتر ح"!

اون یکی صداش میزنه "آقای مهندس ح"!

و نیروی جدیدتر صداش میزنه "آقای ح"!

فکر کنم نیروهای دیگه ای که بگیرند به "اسم کوچیک" و "هوی" صداش بزنند!! :)))

  • فریba

داور مقاله م به یکی از مواد مورد استفاده در کارم گیر داده که ایا واقعا همینطوری هست که شما میگی!؟ اگه هست پس رفرنس معتبر بده!

حالا چیزی که من تو مقاله م بهش اشاره کردم یکی از بدیهیات رشته ماست و اصولا کسی رفرنس نمیده!!! 

ولی این داوره یه جوری نوشته بود تو ارزیابیش که من خودم شک کردم! یکم سرچ و سورچ کردم، ولی جهت اطمینان خاطر به یکی از اساااااتید گراااااام مراجعه کردم و گفتم شما میدونید به چه سنجنده هایی میگن V-H-R!؟ 

یکم نگا نگا کرد و دو ساعت توضیح داد که اینا مطلق نیست و نسبیه و بستگی به کار داره و من اونجا بودم این سنجنده ها اینجوری بود و اینجا بودم اونجوری بود و خلااااصه! حرفهاش که تموم شد گفتم بله فرمایش شما صحیحه ولی ما تعدادی سنجنده داریم که به V-H-R معروفن! یعنی شناخته شده اند! 

دوباره یکم نگا نگا کرد و رفت سراغ سیستمش و سرچ کرد و گفت اها پیدا کردم... اینجا نوشته زیر یک متر میشه V-H-R!! گفتم مطمئنید!؟

میگه آره! 

گفتم میشه رفرنسش رو بدید، 

میگه ایناها تو ویکی پدیا نوشته!!!!! برو تو ویکی پدیا ببین!!!!!!!!!!!!


خدایااا

منو از اینجا ببر.....

:((((((((


تصور کن تو مقاله بیام رفرنس بدم ویکی پدیا!!! عین همون دانشجوی ارشد حقوقی که سایت گوگل رو به عنوان یکی از رفرنس های پایان نامه ش معرفی کرده بود!!!!!!!!!!



  • فریba

یه بنده خدایی از نروژ!!!!!! به من ایمیل داده که داره روی زلزله بم و زرند کرمان کار میکنه!!!!!!!! و در جست و جوهای اینترنتی اش برخورد به مقالات منتشر شده از یکی از بچه های دانشکده ما!!! و هر چی به اون بچه ایمیل داده جوابی ازش نگرفته! باز گشته و گشته و گشته تا رسیده به من! 

حالا اینکه چطوری و از چه طریق از اون رسیده به ایمیل من خودم هم موندم! البته حدس میزنم از طریق وبلاگ علمی که دارم رسیده باشه بهم!

حالا عز و جز و التماس که تروخدااااا داده هایی که ایشون استفاده کرده و مقاله هاش رو به ما بدین! ما میخوایم کار کنیم. 

منم که اصلا حوصله چنین کاری رو نداشتم، جواب دادم که من و ایشون هر دو فارغ التحصیل شده ایم و ارتباطی با هم نداریم و شرمنده و .... 

ایشون هم نه گذاشت و نه برداشت خیلی محتاطانه و در لفافه به من گفت شما ایرانیا تو علم خسیسید و نمیخواید کمک کنید و ....  

اینجوری بود که من""عرق"" ملی ام گل کرد و تو رودربایستی موندم که یه خارجی از ما دیتا خواسته و ما برای حفظ آبروی ایران عزیزمون هم که شده باید بگردیم از زیر سنگ هم شده این اقای هم دانشکده ای رو پیدا کنیم، لذا از اساتید و همکاران موبایل طرف رو پیدا کردم و زنگ زدم بهش!

که عاقاااا بیا یه خارجی کارت رو پسندیده... دیدم آقا در کمال پر رویی گفت اره بابا دیدم ایمیلشووووو!! 

گفتم دیدی و یه جواب بهش ندادی بدبختو؟؟؟ تو اگه بدونی در عرض سه روز به من 11 بار ایمیل داده!

گفت باشه دارم براش داده ها رو جمع اوری میکنم میفرستم تا هفته بعد! 

گفتم پس من بهش ایمیل میدم که شما داده ها رو میفرستی دیگه!!!! 

منم در کمال خوشحالی و غرور به ایشون ایمیل دادم که صاحب اثر رو پیدا کردم و داره داده ها رو براتون فراهم میکنه!!!!! میفرسته براتون... 

اوشون هم کلللی خوشحال و تشکر و عذرخواهی و ... 


یه ده روزی گذشته از اون روز! 

دوباره ایمیل داده فریبای عزیز میشه شماره تماس اون اقا رو به من بدی!؟ نفرستاد برای من چیزی که!!! 


عجب گیریه!

میخوام بهش بگم عزیز دل برااااادر به خدا تو پایان نامه ما ایرانیا هیچی ی ی در نمیاد! هیچی ی! 

به جون تو!!! 

بیخیال شو!!!


حالا هی بگین خارجیا چرا پیشرفته ند!


من یه ایمیل میزنم به یه پروفسور خارجی! فرداش جوابش رو ایمیلمه. 

یا مثلا مشکلات نرم افزاریمو با سایت های پشتیبانشون در میون میذارم، اونقدر پیگیری میکنند تا آدم به غلط کردن میفته!! 


حالا این بچه ...زو! واسه ما میاد کلاس میذاره سه هفته گذشته هنوز یه جواب به ایمیل این بنده خدا نداده!


عکّــــه هی!


  • فریba

دوستان!

به یک عدد منشی، 

ترجیحا اقا!

حداقل 5 سال سابقه کار

خوشی تیپ، خوش لباس و خوش اخلاق و خوش بیان،

جهت برنامه ریزی امور روزانه و یادآوری کارهای شخصی و در موافع لزوم انجام امور روزانه که حضور شخص اینجانب ضروری نیست، نیازمندیم!


با بیمه و جای خواب و غذا و سایر نیازهای ضروری!


علاقمندان رزومه خویش را در قسمت نظرات همین پست درج فرمایند. 


  • فریba

دوستان

گرامیان

فرهیختگان

دانشجویان 

و 

اساتید گرامی

آیا اینجا کسی تا حالا Tolimo  یا MSRT ثبت نام کرده؟ رفته سر آزمون؟ قبول شده ایا!؟


راهنمایی میخوام!



  • فریba

میگه خانم مهندس من پنج شنبه گزارش رو براتون ایمیل کردم، دیروز هم اصلاحیه فرستادم چطور بدستتون نرسیده!؟

میگم: من در این روزهای اخیر فقط ایمیل اعلام داده ها رو از شما داشتم و ایمیل دیگه ای به دست من نرسیده. 

میگه ای باباااا... من گفتم تا الان گزارشه رو خوندین!!

میگم: مشکلی نیست، ایمیل رو مجددا برای من فوروارد کنین!

میگه: باشه من الان گزارش رو مجددا براتون ارسال میکنم. 

میگم: نه!!! ارسال نه!! فوروارد کنین. 

میگه: خب... چه فرقی میکنه ... 

میگم: فرقش اینه که من تو گزارشم تاریخ اولین ایمیل شما رو ثبت میکنم ...!! 

میگه: بله!! چشم... 

موقع خداخافظی تاکید میکنم ایمیل رو برای من فوروارد کن!!!!


پی نوشت: 

اصرار من بر فوروارد کردن ایمیل به این خاطر بود که بدونه که من میدونم داره خالی میبنده!!! 



  • فریba

زنگ زده و بعد از اینکه خودش رو معرفی میکنه و تشکر میکنه که بهش وقت دادم میگه:

من کارشاسی ارشد مهندسی .... هستم. 

متولد 136... هستم و الان حدودا 4 ساله که استخدام رسمی سازمان ... هستم!

تهران هم زندگی میکنم... 


وسط حرفهاش رو بریدم و گفتم بله در خدمتتون هستم، امرتون!؟


یذره مِن مِن کرد و گفت من میخوام دکتری رشته شما رو شرکت کنم خواستم از شما کمی مشاوره بگیرم!!! 


تو دلم گفتم با این رزومه ای که دادی مطمئنی مشاوره تحصیلی میخوای!؟!؟؟


والا!!!


  • فریba

کاش همکارای ما یاد میگرفتند  

تو اتاق با تلفن صحبت نکنند... اونم بلند بلند!!! 

کاش همکارای ما یاد میگرفتند 

با کفش پاشنه بلند سر کار نیان! تق تق تق....!!!




  • فریba

افتتاح نمایشگاه به روز یکشنبه موکول شد. 

و این یعنی من یک روز بیشتر وقت دارم کارها رو آماده کنم. 

دو تا از گروه ها به یاری من شتافتند و دو تا پوستر تر و تمیز تحویلم دادند. 

ولی طراحی استند و کارت و 4 تا پوستر دیگه با خودمه. کمابیش ادماده است ولی نمیتونم بگم کامل. ریزه کاری زیاد داره. خیلی زیاد. کاش حداقل یکی از این بچه ها به من کمک کرد. تو روح همشون!

چقدر بده که کل مسئولیت نمایشگاه رو به من واگذار کردند، امروز هم که من رو رسما به وزارت معرفی کردند، پس فردا هر اتفاقی بیفته و کم و زیاد من باید جواب بدم. 


ذهنم درگیر و خسته ست. 

شدیدا به یه ادم خلاق برای طراحی نیازمندم که شکر خدا نیست کسی!!


نسبت به دیروز استرس و نگرانیم کمتر شده ولی هنوز فکرم درگیره!

چقدر بده انتظار.. چقدر بده.. 


چقدر بده رعایت یکسری ادابی که بهشون اعتقاد نداری! 


چقدر بده تحمل این روزها! 




اینم یه آهنگ ناز از دلکش (امید جانم ز سفر باز آمد) تقدیم به همه شما خوبان. 

آخر هفته خوبی داشته باشید. 

من رو هم خیلی دعا کنید!!


  • فریba

من و مدیرم داریم در مورد استند نمایشگاه صحبت میکنیم و طرح هایی که میشه داد رو بررسی میکنیم. 

میگم:

بهتره استند رو ساده طراحی کنیم، استند نمایشگاه قبلی یه تصویر کره زمین بک گراند داشت به نظرم جالب نبود!

دکتر فورا میگه: نه بابا! اون که خیلی مسخره بود!

دستم رو میذارم رو سینه م و یکم خم میشم و میگم:

خیلی ممنون از حسن نظر شما!

میگه:

چرا!؟ نکنه تو طراحی کرده بودی!؟ 

میگم بعله با اجازتون!

میخنده و میگه نه منظورم همین بود که جالب نبود! نه اینکه مسخره باشه...! 

میگم: بعله من متوجه منظور شما شدم!!!


حالا مگه دیگه میتونیم حرف بزنیم.. مرررردیم از خنده!!


  • فریba

و باز هم آذر ماه 

و باز هم هفته پژوهش 

و باز هم مصوبه ای مبنی بر حضور حتمی ما در نمایشگاه هفته پژوهش. 

و باز هم من و فقط من و باز هم و فقط من و یک نمایشگاه و یک حجم کار وسییییییع! 


ولی خب من اونقدر به این هفته پژوهش علاقه دارم که حاضرم 24 ساعت شبانه روز برای انجام کارای این نمایشگاه وقت بذارم!

این دفعه دستم برای انجام کار بازتره و البته نیروی کمکی هم دارم. ندارم!!!


خیلییییییییییی کار دارم! خیلییییییییی!




  • فریba
بانك اهداكنندگان غير خويشاوند