گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

گاه نوشته های یک فریبا

روزانه نوشت های یک گونه خاص از فریباسانان!!

بایگانی
محبوب ترین مطالب

۴۳ مطلب با موضوع «من میگم...» ثبت شده است

یه هفته ای هست برای راه اندازی کار نمایندگی اومدم ولایت 

عصرها یساعتی وقت میذاریم میریم سر مزینیم به دوست و اشنا 

به خاله ها و دایی ها و مادر بزرگ های خودمون و اقای همسر .. 

اولین سوالی که هر کی میپرسه خب طبیعتا اینه که اقای همسر خوبه؟! کجاست!؟ کی میاد!؟ 

و دومین سوال بی برو برگرد اینه که بچه ندارین!؟ سه نفر نشدین؟! زیاد نشدین؟! کی دیگه پس!! سنتون میره بالا!! 

من اوایل هر کی این سوال رو میپرسید تصمیم میگرفتم که قانعش کنم بچه دار شدن تو این شرایط کار عاقلانه ای نیست!!! 

ولی الان میخندم و میگم کم کم .. :))

دیگه طرف رنگ و رخش باز میشه که به به پس اینا تصمیم دارند بچه دار بشن سال دیگه زنبیل تو دست بچه بغل و ... 


نمیدونم واقعا کسایی که تو این اوضاع اقتصادی کشور که همه 8 شون گرو 9 شونه میگن بچه دار بشو به چی فکر میکنند!؟ 

بچه تربیت نمیخواد!؟ مراقبت نمیخواد!؟ ارامش نمیخواد!؟ خرج نداره!؟ 

بعد چرا میگن خدا خودش میرسونه؟

آخه خدا مگه واسه ما چیز خاصی رسوند که الان بگیم برای بچه مون میرسونه!؟؟ 

گفتن از تو حرکت از خدا برکت! 

نگفت از تو بچه از خدا خرج پوشک و شیرخشک!!! 


اینکه ادم در حد بخور و نمیر بخواد بچه ش رو بزرگ کنه دیگه اسمش زندگی نیست!! هنر نیست! 


نظر شما چیه!؟ 



  • فریba

من خیلی وقته از دین برگشته شدم و اعتقادی به روزه ندارم!! نه اینکه کافر مطلق باشم هااا یه وقتهای دوست دارم حس و حالشو و میگیرم ولی کل ماه رو نه انصافا! تموم میشم!! 

هر چند ما روزه ندارها کارمون خیلی سخت تره! خب وقتی روزه ای دیگه نه باید بنوشی و بخوری گشنه ت هم بشه بالاخره میدونی باید تا افطار صبر کنی! اما امثال من روزه ندار همش دنبال یه فرصتند بتونند یه قلپ آبی یه لقمه غذایی چیزی بخورند والا وقت نمیشه هر لحظه منتظری یکی بیاد خفتت کنه بگه چرا داری روزه خواری میکنی!!! اینه که از صبح که از خونه میزنیم بیرون تا دم افطار که میایم خونه گشنه ایم و تشنه! زجرش رو میکشیم ولی ثوابش رو نمیبریم :) 

امروز که میخواستم برم شرکت از اونطرف هم میخواستم برم کلاس ساعت 9 شب برگردم! با خودم گفتم خب اونجا که رییس از وجناتش مشخصه ادم مذهبی ایه معلومه که روزه میگیره! نهایتا دو تا بادوم و پسته بتونم تو جیبم بذارم یواشکی بقورتم! دیگه ناهار ماهار اینا که تعطیله دیگه.. این بود که نشستم مفصل صبونه خوردم و رفتم شرکت.

رسیدم شرکت بسی شلووغ بود.. دیدم به به! اینجا انگار ماه رمضون نیومده! بساط چای و صبحانه روی میز پهنه! 

یهو من رو دیدن همه لقمه تو گلوشون موند! نمیدونستند قورت بدن پس بدن چه کنند! 

خندیدم و گفتم مهندس اینجا هلال ماه رو رویت نکردین هنوز!؟ 

خندیدن و گفتند خدای ما خیلی مهربونه کاری باهامون نداره :))) 

بچه های تیم پروژه از سفر کاری برگشته بودند صافتقیم اومده بودند شرکت برای همین به جز همون رییس مذهبی هیشکی روزه نبود! 

رییس هم نیومده بود ادا بازی دربیاره که نه و ماه رمضونه و نباید چیزی بخورید و فلان! 

صبونه مفصل خوردند.. سماور روشن بود تا غروب .. وسط ظهر ناهار هم تازه سفارش دادند و دورهمی نوش جان کردند! 

رییس هم هی میومد تیکه بارشون میکرد که ای روزه خواران ای از دین برگشتگان ای ... :))



یادمه اون شرکت قبلی لعنه الله علیه که کار میکردم روز قبل ماه رمضون آب سرد کن رو از برق میکشیدند و آبش رو خالی میکردند.. در آبدارخونه رو هم قفل میکردند! 

جالب اینجا بود که از اون جمع 50 نفری به زور اگر 5 نفر روزه بودند! حتی خود رییس که صدای الله اکبر نمازش دو تا ساختمون رو برمیداشت به علت بیماری روزه نبود به همین دلیل صبحها خیلی دیر میومد و ساعت 2 هم بدو میرفت !!! 

ولی همه کارمندای بدبخت مجبور بودند از ساعت 8 و بعضی از 7 تا 4 و 5 بعد از ظهر اونجا از تشنگی و گشنگی له له بزنند چرا که اقای رییس خوشش نمیومد کسی تو محیط کارش روزه خواری کنه!!!!!!! اینجوری بود که تو کمدها پر بود از بطری اب و پسته و بیسکویتت و نون پنیر و ...!! ولی چه فایده زهرمارت میشد وقتی میخواستی بخوری!! 


پ.ن1: اگر بتونیم درک کنیم در ماه مبارک رمضان عده ای روزه دارند نه عده ای روزه خوار چقدر خوب میشد!!!!! 

پ.ن2: به جای تمرین نیاشامیدن و نخوردن، تمرین کنیم دروغ نگیم، غیبت نکنیم، تهمت نزنیم، تو کار کسی سرک نکشیم، حق کسی رو پایمال نکنیم، نون کسی رو نبریم، خلاصه خیلی "ن" های دیگه هست که میشه تو ماه رمضون تمرین کرد !

  • فریba

تو پست قبل پرسیدم که اگر روزی برسه که ما دیگه هیچ آرزویی نداشته باشیم چه اتفاقی میفته! 

من خودم وقتی به این سوال فکر کردم و اوون روز رو تصور کردم حس کردم اون روز، روز مرگ منه! 

آرزو یعنی امید به اینده یعنی امید به زندگی 

وقتی آرزو میکنی و چشماتو میبندی و تو رویاهات سیر میکنی یعنی امید داری که یه جای تو زندگیت این رویا رو تو واقعیت ببینی و لمسش کنی! 

و همین یعنی امید! 

حالا فکر کن روزی برسه بدونی همین کار رو هم نمیتونی بکنی!! 

وحشتناکه به نظر من! 

  • فریba

اینا رو ببینیدددددددددد ذوق کنیدددددددددد :)))))))))



میخواستم تو این گلدونا کاکتوس های کوچولو بکارم حالا هر کی اینو دیده میگه واااا برای چی به این کوچولویی خریدی؟ وااا خب گل که تو اینا بزرگ نمیشه که! واااا چه حوصله ای داری ! واااا گل مگه ریشه میده اصن تو اینا .. وااااا... 


واااا خب آخه چرا نمیتونیم یکم فقط یکم قدرت ریسکمون رو ببریم بالا! تازه اینکه اصلا ریسک خاصی توش نیست و نهایتا دو تا کاکتوس خشک میشه که اونم من بعید میدونم! 

چرا همش میخوایم کارایی که بقیه کردند رو ما هم تکرار کنیم و هیچوقت دنبال تجربه جدید نمیریم!؟ 


یه کار جدیدی رو دارم شروع میکنم فعلا دارم دوره ها و کلاساش رو میرم .. شاید بعدا اینجا معرفی کردم.. هیچ ربطی به رشته و درس و مهارت و خیلی چیزای دیگه که خیلیا از من دیدن و خبر دارن نداره! 

صرفا به لذت کسب یک تجربه جدیده همین! نهایتش اینه که شکست میخورم و میفهمم اینکاره نیستم! نه؟ 


همسر که بطور غیر رسمی مخالفت خودش رو اعلام کرد و من قانعشون کردم که نمیتونه مانع من بشه و من بیش از پیش مصمم که برم این دوره های رو ببینم و یاد بگیرم.. اخرش اینه که یه چیزی یاد گرفتم که به درد من میخوره! 


بازخوردها متفاوت بود.. طبق روال هر کار نویی، یسری ها تمسخر! یسری ها نا امید و یسری معدود هم تشویق و ترغیب! 


 با تمسخر و تشویش دوستان به هیچ وجه نا امید نشدم.. ولی با تشویق دوستان بسیار مصمم تر تر از قبل شدم :))

  • فریba

نمیدونم چرا بعضیا انقدر تب استفاده از مارک و برندها خاص رو دارند! 

چی رو میخوان با اون نشون بدن و یا بهتره بگم چی رو میخوان پشت مارک و برند پوشش بدن!! 

گاهی اوقات یه مارک یه کیفیتی پشتش داره که هر کسی که خودش رو دوست داره اون کیفیت رو هم میخواد و براش هزینه میکنه. که این کاملا منطقیه و قابل قبوله. 

ولی گاهی اوقات یه مارک فقط یه اسمه و دیگه هیچی نداره ولی بعضیا واسه کلاس هم که شده میخوانش و براش هزینه میکنند!

اینا رو گفتم که بگم چرا پوشاک تاناکورا انقدر طرفدار داره!!! 

طرف به خاطر داشتن همین اسم یه مارک حاضره بره برای خرید یه لباس اونم دست دوم!!!!  هزینه کنه! 

اصلا تو کتم نمیره چطور میشه لباس دست دوم کسی رو پوشید اونم چه لباسهایی!!! تاپ و شلوارک و تی شرت و کفش و چه بسا ...!!! 

یه دوستی داشتم همینجوری بود.. یعنی عشقش این بود که بهش بگی لباسی که تنته مارک چیه! 

با خوشحالی میگفت مثلا مارک فلان (من مارک لباسها رو بلد نیستم انصافا!!) قیمت اصلیش 300 تومنه من تو تاناکورا خریدم 70 تومن!!! 

بابا خب 70 تومن بده یه تاپ نو درست حسابی بخر اخه این چیه!

 تازه انقدم بو میده که از چند فرسخی معلومه از کجا خریدی!! 

چرا واقعا اخه!!!! 


  • فریba

نرم افزار گیرم نیومد از خیر فایلها گذشتم! اونقدر وویس ها رو گوش میدم تا گوشم در بیاد بفهمم چی میگه!!

 والا!! 

بالاخره تحمل نکردم و رفتم به همسایه بالایی تذکر دادم!! از اون موقع دیگه صداشون نمیاد .. نمرده باشن!؟؟؟ :)))


یه خوبی ای که فضای مجازی داره اینه که شما رو با ذات خبیث خیلی از ادمها اشنا میکنه! 

یعنی تو فضای مجازی چون همه همدیگرو نمیبینن خیلی راحت خودشون رو وا میدن! البته یه دسته ادم همیشه متظاهر وجود داره که تو فضای مجازی هم سغی در حفظ ظاهر داره که خب باهاشون کاری نداریم.. روی سخنم با اون دسته از اون ادمهاست که تو فضای حقیقی خیلی با شخصیتند و تو فضای مجازی تازه میفهمی با چه ادم ... ... طرفی!! 

اونجاست که شاخت سبز میشه که این دیگه کیه بابا!!! 

و البته برعکسش هم صادقه یعنی یه ادمی رو تو فضای حقیقی اشتباه شناختی و تو فضای مجازی میبینی نه اونجورام که تو فکر میکردی نیست، که من با این دسته هم فعلا کاری ندارم!! 

القصه: 

تو یه گروهی عضوم، که همه با کلااااااااااااااس همه تحصیل کردههههههههههه همه با شخصیتتتتتت همه با خانوااااااادهههه همه با کماااالااااات همه دارای سمت های رسمی و عیر رسمی .. اصن یه وضعیه وقتی اسامی اعضای گروه رو میخونی!! 

حالا تصور کن روزی کلا ده تا پیام تو این گروه رد و بدل میشه! 3 تا شعره، 2 تاش کلیپه! 5 تای دیگه ش حتما و حتما فحش و بد و بیره و تمسخر این و اونه! بعد این و اون منظور رئیس جمهور و وزیر مزیر نیستااا! شخص شخیص اقوام محترمشون! یا همسایه شون! یا همشهریشون! یا بالاخره یکی از اشناها دیگه که مسلما در گروه حضور نداره که بتونه جواب بده!!! 

مدیونید اگر فکر کنید این ادمهایی که فحش میدن و بد و بیراه میگن و غیبت میکنند آقا هستندااااا مدیوووونید!! 

اصلا یه جوی تو گروه حاکمه که خانوما جرات سخن گفتن ندارن و فقط ناظر هستند! اقایون خودشون میان میبرن میدوزن میر...نن و میرن!! 

یه خوبی که عضویت یکساله بنده در این گروه برای من داشت این بود که با شخصیت شخیص خیلی از این ادمها از نزدیک و به صورت بسیار ملموس اشنا شدم و فهمیدم در فضای حقیقی دقیقا با چجور دکتر و مهندس و رئیس مملکت طرفم! 

:////


  • فریba

من همیشه تو رویاهام تصور میکردم که بزرگ بشم میرم خارج از کشور و ایران نمیمونم!! 

درسته هر چی بزرگتر شدم به رویام نزدیک و نزدیکتر شدم ولی وقتی تصورش میکردم میدیدم خیلی سختمه! دور از خانواده تو مملکت غریب

هر چند هر کی رفته میگه بابا غریب کجا بود انقدر خوش میگذرهههههههههههههههههه

خلاصه که اخرین امیدمون که همانا ادامه تحصیل در مقطع دکتری در خارج از کشور بود با ازدواج کردنمون و قبول شدن دکتری در ایران به کلی پرپر گشت! 

ولی خب این باعث نمیشه که من خارج نرم بازم! 

این بود که توقعم رو از زندگی در خارج به مسافرت به حارج تقلیل دادم! 

حالا چندغاز پول دارم هی دارم بالا پائین میکنم که خب کجا برم چیکار کنم. 

ولی خب هر چی سرچ میکنم میبینم با این پولی که من دارم نمیشه رفت اونجاهایی که من خیلی دوست دارم! اخه من عاشق مناظر طبیعی و جاهای تاریخی ام! 

مثلا عشقمه برم افریقا رو بگردم! یا مصر رو ببینم! یا برم جزایر هاوایی!


بله یه ندایی از درون میگن فعلا این ترم کوفتی دکترات رو جمع کن برو سر زندگیت وقت واسه جهانگردی زیاده! 

بله همیشه حق با ندای درون هست! 

من برم درس بخونم! :/


  • فریba

 

امروز یک پیامکی برام اومد، شماره ش سیو نبود تو گوشیم! تبریک عید و طلب حلالیت!

گفتم خدایا کی از من طلب حلالیت کرده!؟ نکنه کسی عازم سفرهای زیارتیه! چون اصولا اینطور مواقع یادمون میفته حلالیت بطلبیم که مبادا خدا زیارتمون رو قبول نکنه! والا!!!

 منم تبریک گفتم و با کمال شرمندگی پرسیدم شما!؟

بهم جواب نداد!

منم کنجکاویم گل کرد ببینم کیه!

شمارش رو زدم تو وایبر، دیدم یکی از همکارامه! که تو این دوسالی که با هم کار میکردیم خیلی منو اذیت کرد. چند باری هم بهش تذکر داده شده بود ولی توجهی نکرده بود تا اینکه خیلی جدی باهاش برخورد شد!! شماارش رو تا چند ماه پیش داشتم، پاکش کردم!!

وقتی فهمیدم کیه، اولش خواستم دوباره بهش پیام بدم و بگم اقای ... ببخشید من شمارتون رو سیو نداشتم و نه خواهش میکنم و شما حلال کنید و ...!

بعد گفتم نه! برای چی الکی بهش پیام بدم وقتی ازش ناراحتم! وقتی هر جور دوست داشت حرف زد و توهین کرد و حتی باعث شد بقیه هم به خودشون اجازه بدن به من بی احترامی کنن!

 من برای چی باید الکی بگم باشه بخشیدم! وقتی هنوز ازش دلخورم و حرفهاش یادم نرفته!!!

خیر اصلنم که نبخشیدم!

تا هر وقت اومد عین ادم گفت ببخشید،

نه!

تا هر وقت تونستم ببخشمش...

بله!

همینه که هست!

 

 

توضیح نوشت:

یکی از برنامه های شروع هر سال من اینه که ادمهای زندگیم رو لیست کنم، ضمن دعا براشون دلخورهایی که ازشون دارم رو بگذارم تو همون سال قبل بمونه و بگذرم...

هیچوقت نشده دلخوری هام از ادمها رو به سال بعد منتقل کنم.. سعی میکنم فراموش کنم...

اما الان حدودا 3 سال هست که یکی که قبلنا تو زندگیم ادم مهمی بود... هر سال عید میشه اولین کسی که میاد تو ذهنم، یه دلم میگه ببخشش و یه دلم میگه نهههه!!!

مگه میشه به این راحتی!؟ مگه میشه گذشت!؟ اصلا مگه ازت خواست که ببخشیش!؟؟

این ادمها امسال شدند 2 تا!!!

البته اون یکی, این همکارم نیست ها!! اون در حد بخشیدن و اینا نیست! در حد دلخوریه فقط..

ولی اون دو نفر دیگه! ضربه های خیلی بدی تو زندگیم به من زدند.. چه روحی.. چه معنوی.. چه مادی.. بدون حتی کوچکترین احساس پشیمونی و عذرخواهی!

منم نمیبخشمشون.. تا وقتی دلم راضی نیست نمیبخشمشون..

خیلی هم دوست دارم اثر ناراحتی من رو تو زندگیشون ببینید! تا بفهمن خوردن حق بقیه چه مزه ای داره!

 

تعارف ندارم!

من اینطوری ام!

 

خیلیا میگن وقتی ببخشی راحت میشی... ولی من حس میکنم اگه این دوتا رو همینطور الکی ببخشم خیلی ناراحتم!

سپردمشون دست خدا!

 


 

  • فریba


تقریبا یک هفته ای میشه که تعطیلات عید من شروع شده و من به جز تمرین سه تار، کار دیگه ای عملا انجام ندادم!

امروز اولین برگ از پیک نوروزی پروژه مون رو انجام دادم! اون هم این بود که به تک تک مدیرا زنگ بزنم ببینم لیست فعالیت ها رو دریافت کردند یا خیر، که از اون جمع فقط 2 تاشون جواب دادند!!!

قرار بود بریم مسافرت امروز! ولی جشن عقد یکی از اقوام برنامه رو کنسل کرد.

عقد یه پسر 73یی! باورتون میشه!؟

 

یه گزارش باید تو عید حتما بنویسم. چون بعد از عید باید پروژه رو جمع کنیم و حجم کاری بسیار بالایی خواهم داشت.

 

همه معتقدند عید امسال خیلی یخه!!!

و من ضمن تایید این حرف میگم، ولی بجاش امسال سال خیلی خوبیه!! خیلی خیلی خوب.. :)

 

 

  • فریba


بد قولی کردم!

یعنی نشد که بنویسم.

برنامه سال 94 رو میگم!

ولی خوب مهم اینه که تو ذهنم دارمشون و میدونم سال 94 میخوام چیکار کنم.

و میدونم که کافیه بخوام بهشون برسم! همین!

 

عید خیلی بیمزه ای بود و هنوزم هست!

یخ!

نه حس عید دیدنی هست و نه حس مهمون داری

همش فرمالیته.

 

من که گیر دادم باید بریم مسافرت.

 

فعلا که هر شب داریم میریم یه شهر!

مثلا امروز بندرعباس بودیم! :))

فردا هم میخوایم بریم کرمانشاه! :))))

 

گذشته از این حرفها؛

یه حسی به من میگه سال 94 سال خیلی خوبیه!

حس میکنم اتفاقات خیلی خوبی میخواد بیفته.

نه برای من، که برای همه!

 

البته به احساس من خیلی نمیشه اعتماد کرد،

ولی خب امید که میشه داشت؟

هوم؟

 

من میدونم که سال 94 خیلی سال خوبی خواهد بود! چون من اینطوری میخوام.

 

شما هم بخواید که سال 94 تون جزو بهترین سالهای عمرتون باشه. مطمئنا میشه!

 

عیدتون هم مبااااارک.

 

 

پی نوشت:

از غروب هوا سرد شده و داره بارون میاد. آی دلم میخوااااست بارون رو...

 

 

 

  • فریba

میگه:

فریبا؟!


میگم:

هوم!


میگه:

چرا وقتی دارم باهات حرف میزنم سرت تو کامپیوتره!؟


میگم:

تو وقتی با من حرف میزنی من سرم تو کامپیوتر نیست! وقتی من سرم تو کامپیوتره تو میای با من حرف میزنی!! 



  • فریba

دوستان! 

آنلاین بودن 24 ساعته یک شماره در وایبر و واتز آپ و لاین و ...، 

نشانه آنلاین بودن صاحبش نیست! 

آخه مگه آدم بیکاره 24 ساعته آنلاین باشه!؟ ولی ازونجایی که همه جا امکانات برای استفاده از اینترنت کم هزینه و چه بسا رایگان فراهمه لذا اکثرا این فرصت رو از دست نمیدن و همیشه آنن. 

پس خواااهشا اینقدر هی پیام ندید که:

نیستی!؟ 

واقعا نیستی یا جواب منو نمیدی!؟

چرا آنلاینی و جواب نمیدی!؟

هووووی.....!

کصافط...!!

آشغال...!

با تو ام هاااااا....!

و ......!!!



والا!

خوبیت نداره ..!

 

  • فریba

هاجر عزیزم تو وبلاگش یه پستی گذاشته که منو برد به دو یا سه سال قبل، وقتی که تقریبا داشتم پایان نامم رو جمع میکردم و افسردگی گرفته بودم که بعد از ارشدم چیکار کنم! در حالیکه تمایلی به شرکت در ازمون دکتری نداشتم و ضمن اینکه اگر داشتم هم رشته ما دکترا نداشت تو ایران! 

این بود که تصمیم گرفتم یه برنامه ریزی بکنم و از این رخوت بیام بیرون. 

البته تو همون اوایل اون دو سه سال قبل، یه اتفاقات دیگه ای قرار بود تو زندگی من بیفته که من بیشتر برای اون برنامه ریزی کرده بودم ... ولی خب نشد! 

برای همین اومدم یه برنامه ریزی بلند مدت برای خودم کردم:

به اینصورت که گفتم من ده سال دیگه باید چجوری باشم!؟ چجور زندگی ای داشته باشم؟! از لحاظ علمی و فرهنگی و هنری و شخصیتی و ... تو چه مرتبه ای قرار داشته باشم!؟

خیلی چیزا رو در نظر گرفتم و بعد هر کدوم از اهداف رو به مرحله های کوتاهتری تقسیم بندی کردم! یعنی یه جورایی این برنامه بلند مدت ده ساله رو به چند برنامه کوتاه مدت چند ساله و یا چند ماهه تقسیم بندی کردم.. و تصمیم گرفتم براشون برنامه ریزی کنم! 

مثلا:

یکی از آمال های من در ده سال آینده اینه که من یه موزیسین و یه خواننده حرفه ای در موسیقی سنتی ایرانی خواهم بود! اصلا هم دور از انتظار نبود برام چون هم استعدادش رو داشتم و هم علاقه ش رو! الانم که متوسط یکسال هست که دارم کار میکنم...! موسیقی الان شده یکی از برنامه های لاینفک زندگی من، که نمیگذاره وقتم به بطالت بگذره!

یا یکی دیگه از آرزوهای من تصدی مرتبه هیئت علمی دانشگاه هست. عجله ای براش ندارم، تصمیم دارم سال آینده دکتری بخونم. لذا برنامه ش رو عقب تر از موسیقی گذاشتم و امسال کمی دارم برنامه ریزی میکنم براش تا اماده بشم. 

تصمیم دارم بطور متوسط هر سال دو کشور خارجی رو برم و با فرهنگ کشورهای دیگه آشنا بشم، با حقوق الانم نمیتونم! ولی دارم پس انداز میکنم... از حقوقم درصدی رو برای بودجه مسافرت و درصدی رو به عنوان بودجه فرهنگی!! گذاشتم کنار که این دو برنامه سفر و موسیقی از زندگیم حذف نشه.. 

و .....

.......

.......


دیگه .... !!!


بیشتر از این در این مقال نمیگنجد!


مص:

بهت پیشنهاد میکنم تو هم یه برنامه ریزی بکنی و اهداف آیندت رو فاکتور کنی و اونایی که در اولویت هستند و دستیابی بهشون در دسترس تر و برنامه ریزی براش راحت تر هست رو بگذاری تو برنامه ت و براش فهرست شرح خدمات بچینی! تا بتونی به هدفت برسی. اینطوری دیگه زندگیت با برنامه میشه و میدونی هر قدمی که برمیداری برای چی هست و میخوای چیکار کنی! 

طرفای ما هم بیا تا از این رخوت و کسلی سال 93 در بیای! 

کوله بارت رو برای سالی سرشار از موفقیت در 94 ببند! باهات کار دارم! :)


  • فریba

هر دفعه که میرم گوشت بخرم، 

یهو یادم میاد که این چیزی که من الان میخوام بخرم و برم خونه کباب/سرخ/آب پز کنم و با لذت بشینم بخورم، قبلا یه موجود زنده ای بوده به اسم گاو/گوساله/مرغ/ ماهی و ...! 

مگه دیگه من میتونم به اون گوشت نگاه کنم! 

چه برسه به اینکه بخرم و ببرم خونه بخورم!!! 


تنفر من از گوشت داره روز به روز بیشتر میشه. 

فقط هم به همین دلیل!


موندم اونایی که به هر قیمتی ( نه فقط برای ارتزاق که برای پوست و استخوان و دم و موی هر حیوانی) حاضر به اقدام به هر جنایتی میشن، دقیقا به چی فکر میکنند!!!! 


:(


  • فریba

" یکی هست تو قلبم که برای اون مینویسم ولی اون خوابه... 

نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من اینهمه بیتابه ... 


این اهنگ رو من خیلی دوست دارم

ولی!

تا هفته پیش نمیدونستم این اهنگ رو مرتضی پاشایی خونده!!!!!!!

آهنگ تیتراژ ماه عسل رو هم همینطور، همیشه برای خودم میخوندم! ولی وقتی کلیپ مرتضی پاشایی رو موقعی که ممنوع الملاقات شده بود دیدم تازه فهمیدم این آهنگ رو مرتضی پاشایی خونده. از اون روز با یه حس دیگه ای به این اهنگ ها گوش میدم.. مخصوصا وقتی مرتضی پاشایی از دنیا رفت... 

عادت ما ادمهاست! 

تا وقتی کسی هست قدرش رو نمیدونم، کنارمونه! دم دستمونه، فکر میکنیم همیشه هست.. همیشه همینطوری میمونه! 

ناراحتش میکنیم.. قهر میکنیم.. بدی میکنیم... یا نه یه جور دیگه!

ازش یاد نمیکنیم.. به فکرش نیستیم... سالی به یه بار شاید عیدی چیزی باشه همدیگرو ببینیم... 

تا وقتی طرف زنده است!

اما وقتی رفت... 

تازه یادمون میاد چه کارا که میتونستیم براش بکنیم و نکردیم! 

میتونستیم بریم ببینیمش، بهش زنگ بزنیم، یه حالی ازش بپرسیم، اگه دلخوری ای چیزی ازش داریم برطرفش کنیم.. لبخند به لبش بیاریم به جای اشک ... 

ولی حیف که دیگه دیر شده! اون رفته ... و ما موندیم حسرت کارایی که میتونستیم براش بکنیم و نکردیم... ما میمونیم یه غم بزرگ گوشه دلمون.. 


هوادارای مرتضی پاشایی تو مراسم تشییعش واقعا گل کاشتند. اونقدر ازدحام زیاد بود که مراسم تدفین به تاخیر افتاد و خانواده پاشایی مجبور شدند پیکرش رو تا غروب نگه دارند تا کمی خلوت بشه!

ولی کاش 

این هوادارا

تو تمام این یکسالی که این هنرمند بیمار بود... هواش رو داشتند.. 

کاش به جای اینکه تو مراسم تشییعش آهنگ نگران منی و یکی هست رو بخونند.. یه مراسم تو دوره بیماریش براش میگرفتند و براش میخوندند و بهش میگفتند چقدر دوستش دارند... شاید کمی روحیه میگرفت و دو روز بیشتر کنار خانواده ش بود..

حیف 

اونا هم ادمن خب!

فکر نمیکنن که کسی که الان کنارشونه... ممکنه فردا تو این دنیا نباشه!!

صدا و سیما تو این مدت به جز تیتراژ ماه عسل دیگه هیچکدوم از اهنگهای پاشایی رو پخش نکرده بود! ولی دیشب همراه با هر خبر یه قسمت از یه اهنگش رو پخش میکرد!!

عادتمونه! 

همیشه اونی که نیست، اونی که رفته... اونی که دیگه برنمیگرده... خیلی عزیز میشه!

در حالیکه همون! وقتی بود، انگار که نبود!!


بیاین با هم خوب باشیم.. مهربون... 

بیایم قدر بودنامون رو بدونیم نه نبودنامون! 

بیایم طوری با هم باشیم که فردا که یکیمون نبود، اون یکی حسرتش رو نخوره... 

بیایم اگه کسی دلخوری ازمون داره، همین الان بهش زنگ بزنیم و از دلش دربیاریم، بریم به دیدنش و با یه شاخه گل خوشحالش کنیم.... 

شاید اون دیگه فردا نباشه !!


  • فریba

باز خدا خیر بده به هیئت عزاداری دانشگاه!

نزدیکای ظهر دسته عزاداری دانشگاه یکساعتی مراسم داره. 

یکم رنگ و بوی محرم رو حس میکنیم اینطوری!

فکر کنم یه 5-6 سالی هست که دیگه از محرم و رسم و رسوماتش هیچی نفهمیدم. 

تا اومدم به خودم بجنبم تاسوعا و عاشورا شد و همه چی تموم!


محرم هر سال داره رنگ یک رسم تکراری و تصنعی به خودش میگیره!

یک سری اداب و رسوم ثابت، خودنمایی، چشم و هم چشمی، علم های پر زرق و برق، نذری های متفاوت و چرب تر از سال های قبل.. 


کم کم محرم داره به یکی از ایام تفریحات مردم ما تبدیل میشه!

مردم ما سرگرمی ندارند، منتظرن این ایام بیاد و با علم و بیرق و سیاه پوش کردن کوچه و بازار و مغازه هاشون، نذری دادن و نذری گرفتن و هیئت رفتن و ... سرشون گرم شه!

یه عده هم که امید دارن به این ده روز که شاید نذری کنند و حاجتی بگیرند.. 


کمتر کسی توجه میکنه به اینکه این محرم و این 10 روز اولش اصلاچی هست!! 


به هر جهت.. 

امسال هم تموم شد! 

فردا تاسوعاست و پس فردا هم عاشورا. 


عزدارایاتون قبول!







  • فریba

یه موضوعی که تو زندگیم 

بارها و بارها بهم ثابت شده و 

کم کم دارم بهش یقین پیدا میکنم

اینه که: 

هر آدمی 

به همون اندازه که ادعای دین و مذهبش میشه

نماز دم اذون و محاسن و تسبیح و حجاب و قرآن روزمره و ..... 


به همون اندازه از خدا دووره و بیخبر!! 


قبول داری یا ناقبولی!؟


  • فریba

به نظر من 

آدمی که بتونه دروغ بگه، 

همه جور کاری ازش برمیاد!! 

کافیه آب ببینه...!


موافقید!؟



  • فریba
به علت تردد بیش از حد بچه های دانشکده و دوستان و سال بالایی و سال پائینی و غیره در دانشکده و خصوصا سرک کشیدناشون به سایت پروژه که ببینند کی داره کجا چیکار میکنه، رو در سایت پروژه زدم ورود بدون هماهنگی ممنوع! 
  بعضی ها شعورشون میرسه و به این اطلاعیه دقت میکنند و واقعا بدون هماهنگی با من نمیان تو! 
ولی بعضی (بویژه دوستان ما، هر چه صمیمی تر بی نظم تر!!!) خیلی خودشون رو خودمونی میدونند و فکر میکنند این اطلاعیه برای اونا نیست!
لذا هر چی هم بهشون بگی باز سرشون رو عین ... میندازن پائین و میاین میشینن تو سایت (وسط سایتمون یه میز جلسات هست که جای خیلی خوبی برای نشستن و گپ زدنه!!!)
از قضا، دیروز یکی از دوستان فهیم ما عین همون چهارپای محترم سرش رو انداخت پائین و اومد تو سایت و یکم گپ و گفت کرد با همه و رفت پیش دوستش نشست! شروع کردند بلند بلند به خاطره تعریف کردن و داستان سرایی! 
یه دوباری برگشتم یه نگاهی به همکارمون انداختم که یعنی پاشو برو بیرون! ایشون هم که اصلا نادیده گرفت!! 
یه دوبار هم با لبخندی زورکی تذکر دادم که آروم! بچه ها دارند کار میکنند!! 
ولی خب آدم وقتی بیشعور باشه، بیشعوره دیگه!!! کاریش نمیشه کرد!! 
یه چند دقیقه گذشت، همین دوست فهیم ما همینطور بی اجازه اومد از روی میز من یه برگه A4 برداره! بهش اجازه ندادم، گفتم برگه های شخصی نیست! مال پروژه است. یه برگه یادداشت کوچیک بهش دادم و گفتم بیا همین خوبته!! 
داشتم یه گزارش 500 صفحه ای رو پرینت میگرفتم، دیدم این خانوم محترم و همکارمون اومدند و گفتند میشه یه برگ پرینت بگیریم!؟ گفتم چی هست؟ میگه گواهی فارغ التحصیلیمه! 
میگم با پرینتر و برگه های پروژه!؟؟ پرینت شخصی!؟؟ امکان نداره!! 
میخنده و میگه: من هنوز دانشجوی اینجام ها! حق آب و گل دارم. 
بهش میگم داری میگی گواهی فارغ التحصیلی، پس علی الحساب دیگه دانشجو نیستی. در ضمن دانشجو هم باشی بازم نمیتونی اینجا پرینت بگیری، چون این پرینتر برای پروژه است و حسابش جداست! 
خلاصه که خانوم بهش برخورد، فایلش رو برداشت برد دفتر کپی دانشکده پرینت گرفت و بدون خداحافظی با من رفت! 

همین دیگه! 
حالا هی بگین ما ایرانیا چرا اینجوری ایم!

شما بودین چیکار میکردین خدایی!؟




  • فریba

با افکار مزاحم و مخل تمرکز ذهنی 

چه باید کرد؟


کسی راهکاری اندیشیده است آیا!؟

آیا از این راهکار نتیجه ای گرفته است عایا!؟ 




* پی نوشت: 

امروز از اون روزهای بی حوصلگیمه! برای همین اینقدر پست میگذارم! 



  • فریba

میگما
چی میشد الان من که اینجا نشستم پشت میزم دارم کارم رو انجام میدم
مقنعه م رو برمی داشتم؟
مانتو تنم نبود و با یه تی شرت و شلوار میومدم و میر فتم؟
نه واقعا؟
این تار موهای پریشون من کیو میخواست از راه به در کنه؟
اصلا اگر کسی قراره با موهای من از راه به در بشه، همون بهتر به در بشه!!!
والا!
من هر روزی که صبح از خواب بیدار میشم و لباس میپوشم که بیام سر کار، یا هر زمانی که میخوام برم از خونه بیرون برای یه خرید مختصر یا برای هواخوری و یا پیاده روی، از ته دلم یه آهی میکشم و میگم چی میشد ما آزاد بودیم! میتونستیم هر لباسی دوست داریم بپوشیم.
من شدیدا با حجاب مو مشکل دارم! اصلا با حجاب مشکل دارم.
اگر دست خودم بود همیشه یه بلوز آستین بلند و یه شلوار جین و کفش اسپورت و گه گداری یه کلاه میپوشیدم و میزدم از خونه بیرون. برام فرقی نمیکرد کجا میرم، پارک، سر کار، دانشگاه، خونه دوستم، خرید ... هر جا!
لباسم همین بود...
از اینکه مجبور شم بدون اینکه برام قابل پذیرش باشه روسری و مقنعه بپوشم و موهامو بپوشونم، بدم میاد!
البته من تا دو الی سه سال پیش اینطوری نبودما!
از اونایی بودم که مقید به حجاب بودم و آغا بیرون میری موهات پیدا نباشه و مانتوت تنگ نباشه و ...
ولی خب چی شد که اینطوری شدم، سر دراز دارد!!!
...........
به هر جهت،
من دوست دارم هر طوری که دوست دارم لباس بپوشم نه هر طوری که مقرر شده!
من این دردم رو برم به کی بگم آخه!؟

پی نوشت:
خیلی بده که آدم با یه سری آدمهای معتقد بگرده و از همنیشینی با اونها ضرر کنه و قید هر چی که یه زمانی بهش اعتقاد راسخ داشته رو بزنه!

 

  • فریba
جمعه 14 شهریور1393 ساعت: 15:53 توسط:???
سلام فریبا عزیز
من مدتهاست وبلاگت رو میخونم و همیشه دوست داشتم تو رو ملاقات کنم، طبق نوشته ای که اینجا گذاشتی به جشن نفس اومدم و در بخش مسابقات تو رو از نزدیک ملاقات کردم. 
تو دختر بسیار زیبا و متین و موقر هستی و من خیلی ازت خوشم اومد، 
خواستم ببینم امکانش هست بیشتر باهات اشنا بشم؟
 وب سایت   ایمیل   [خصوصی]  
685- جشن نفس 93

 

این کامنت رو یه بنده خدایی گذاشته برای من!!!

من همینجا به این عزیزدل بگم، برادر من (احیانا خواهر من!!!!) شما اگر یه سر تا جشن میومدی، متوجه میشدی که اصلا بخش مسابقاتی در کار نبود!!! بخش مسابقه تو جلسه جابجا شده و  مسابقه پرسش و پاسخ به صورت پیامکی برگزار شد و مسابقه عکس هم به عکاسان خبری که در جشن مستقر بودند واگذار شد. 

من هم در روز جلسه قبل از جشن، به بخش خبرنگاران جشن منتقل شدم و کلا تو کمپ خبرنگاران بودم و بعید میدونم کسی تو جشن من رو دیده باشه! اگر هم دیده باشه وقار و متانتی تو من ندیده چون یا در حال بدو بدو بودم و یا جر و بحث با بچه های انتظامات یا خبرنگاران نماها که میخواستند در پوشش خبری از این جشن سو استفاده کنند!!!! 

 

لذا برو خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه!!! 

ضمنا من از دوستان مجازی بیزارم!!! یکیش وارد زندگیمون شد، برای هفت جد و ابادمون بس بود!!! 

 

دست برداریم از این دروغهامون!

 

  • فریba
میوه های این دور و زمونه رو ها

اگر چشاتو ببندی و بخوری، 

نمیتونی تشخیص بدی داری هلو میخوری یا شلغم!!! 

از بس که بی مزه و بی آبن!

 

  • فریba
بعضیا 24 ساعت شبانه روز تو فیس بوک نشستند، 

که پستهای این و اون رو لایک کنند!!! 

مهم هم نیست تو چی گذاشته باشی ها!!! 

فقط لایـــــــــک!!

 

این آدمها رو باید گرفت با همون انگشت لایک، خفه کرد! 

والا!

  • فریba

یه موضوع مهم دیگه ای که هنگام ازدواج در شناخت اخلاقیات یک پسر میتونه مورد توجه قرار بگیره، میزان محبت و توجه اون شخص هست. البته در کل که تمام امور در نهایت معطوف به همین امر محبت و توجه طرفین میشه، اما این چیزی که من میخوام در موردش صحبت کنم جنبه روحی و معنوی داره. یعنی اینکه پسر مورد نظر چقدر به روحیات یک دختر اشناست و چقدر حاضره از لحاظ معنوی هزینه کنه.

بذارید اینطوری بگم: دخترا اصولا انتظار دارند بهشون توجه زیادی بشه و بدونن که برای شخص مقابلشون مهم هستند. حالا شخص مقابل میتونه هر کسی باشه! حالا اگر اون شخص مقابل پسری باشه که داره باهاش یک رابطه دوستی رو تجربه میکنه و یا اینکه داره باهاش اشنا میشه برای امر مقدس ازدواج، این مورد اهمیت صدچندان پیدا میکنه.

اون تو تمام مدتی که با یک پسر هست داره رفتاراش رو دیتکت میکنه ببینه کجا بهش کم توجهی شده کجا بهش بی توجهی شده و کجاها خیلی بهش توجه شده!!

لذا یه پسر باید بلد باشه که در عین اینکه لازم نباشه 24 ساعته وقتش رو در اختیار دختر قرار بده ولی نشون بده که برای اون خانوم مورد نظر ارزش و احترام زیادی قائل هست و براش مهمه که داره چیکار میکنه و با کی بوده و کجا میره و چی شده و ...
البته برخی از اقایون به دلیل ویژگی بارز "غیرتی " بودنشون این مورد رو از حد گذروندن و دیگه ادم رو کلافه میکنن از بس زنگ میزنن و اسمس میدن و ...!! اونقدر که دختره میگه آقا جون من نخوام تو از حال من باخبر باشی کیو باید ببینم!؟؟

همچنین:

حواستون باید باشه جلوی دختر مورد نظر با هیچ خانوم دیگه ای صحبت نکنین، مخصوصا اگر با اون خانوم رابطه صمیمانه ای داشته باشید مثلا همکاری همکلاسی دختر خاله ای چیزی که باهاش بگو بخند و شوخی و اینا دارین، به هیچ وجه نباید جلوی دختر مورد نظرتون باهاش گپ و گفت کنین!! تا زمانی که ایشون بتونه بپذیره که اون دختر صرفا یه همکلاسی یا همکار یا ... هست و هیچ نقش دیگه ای تو زندگی شما نداره!!

(البته دخترایی هم هستند که اصلااااا براشون اهمیت نداره و چه بسا اجازه میدن که همسرشون با خانومای همکار و همکلاس و .. بره شام بخوره و بگرده و بخنده و ... خلاصه!!!)

 

خب روشهای ساده ای وجود داره برای اینکه این توجه رو نشون بدین!

مثلا:

هر روز صبح که از خواب بیدار میشی بهش صبح بخیر بگی و روز خوبی رو براش آرزو کنی و یا شب موقع خواب بهش شب بخیر بگی و ارزوی فردایی خوب رو براش داشته باشی

اگر درگیر یه کاری هست و یا مشغله ای داره پیگیر باشی ببینی مراحل انجامش به کجا رسیده و ازش بخوای هر جایی به کمکت احتیاج داره بهت خبر بده و یا یه جاهای که حس میکنی میتونی بهش کمک کنی، حتی شده زبونی بهش بگی میخوای اینکارو من انجام بدم!؟

اگر شاغله تو برخی روزهای کاری، بهش پیام بدی و بهش خسته نباشید بگی!

اگر یه مدتیه همدیگرو ندیدین یا با هم حرف نزدین، مراتب دلتنگی خودتون رو به هر طریق ممکن اعلام کنین!

اگر جائی رفتی، فیلمی دیدی، اهنگی شنیدی، چیزی خوردی، که میدونستی اون خانوم بهش علاقمند بوده، بهش یاداوری کن که مثلا جات خالی امروز رفتیم بام تهران! همونجایی که تو خیلی دوست داری. یا امروز معجون خوردم همونی که تو عاشقشی!

و از این قبیل.

شما چه مثالهای دیگه ای میتونید بزنید!؟ خب کمک کنید!!!

 

 

پی نوشت:

الان خیلی عجله دارم و باید خودم رو برسونم خونه،

یکسری موارد دیگه هست که بعدا به این پست اضافه میکنم، ضمن اینکه ادامه مطلب هم با عنوان "مورد داشتیم که ...." تکمیل خواهد شد!!
فعلا.

 

  • فریba

اول بریم سراغ پول که اینهمه پسرا سرش منت میگذارند!

آقا از قدیم گفتن پول مرده رو زنده میکنه!!! (در جهت تاکید بر اهمیت جنبه مادی زندگی)

بعد گفتن مردی که از پولش بگذره، از جونش هم میگذره!! (نشون میده مردها چقدر به پول علاقه دارند!! حتی از جونشون بیشتر!!)

من شخصا (ضمن تاکید بر اهمیت بعد مادی زندگی آدمی) آدم مادیگرا نیستم و کلا از ادمهایی که فکر و ذکرشون فقط و فقط پوله و خوشبختی رو تو پول میبینند، بیزارم. اگر پسری بیاد و تو جمله اول نه دوم حرف از پول و مال و منالش بزنه نمیتونم بهش اعتماد کنم و پیشنهاد میکنم پسرا هم پیرو دختری که اولین سوالش اینه که چقدر حقوق میگیری و یا اینکه خونه داری؟ ماشین داری و ... نباشید!! چون نمیشه بهشون اعتماد کرد و به عنوان شریک روزهای سخت زندگی روشون حساب کرد!!

بگذریم...

گفتم یکی از مواردی که برای دختر خانوما خیلی اهمیت داره، نحوه برخورد پسرا با دختراست. خب یکی از مواردی که تو این رفتار خیلی به چشم میاد و اهمیت داره نحوه خرج کردن پسرا بویژه در دوره اشنایی هست!!

خیلی مهمه که وقتی شما یه خانوم رو دعوت میکنی بهش نشون بدی که چقدر براش ارزش قائلی و بهش احترام میگذاری و اینکه شما چقدر این وسط از جیبت مایه بذاری و نشون بدی که میتونی به خاطر اون خانوم از پولت بگذری نقش بسیار موثری در جلب توجه خانوما داره.

یه چند تا مثال میزنم:

اگر قرار به صحبت کردن در یک فضای آرومه خب بعضی وقتها سر زدن به یه کافی شاپ شیک و دنج که محلش رو قبلا شما پیدا کردی ( نه اینکه همون موقع تو خیابون با هم بگردید و یه جایی سر راه پیدا کنید!!! ) میتونه نشون بده که شما مکانی که قراره اون خانوم رو ببینی قبلا برنامه ریزی کردی و این خودش یه جور ارزش گذاشتن به ایشونه!! دست دختر مردم رو نگیر ببرش رو پله های سینما یا لبه جدول یا سکوی ورودی یه آپارتمان!!!

اگر دیدارتون طولانی شد و تا تاریک شدن هوا هم همچنان با هم هستید، حتما یبارش رو شام مهمونش کنید! اونم تو یه رستوران یا کافی شاپ درست و حسابی. نه فلافلی و جیگرکی که تو خیابون رو صندلی پلاستیکی بشینی!!

اگر دیروقته حتما تا در خونه ش یا حداقل نزدیکی محل سکونتش برسونیش، اگر ماشین نداری همراهش بری، اگر فرصتش رو نداری براش آژانس بگیری، اگر آژانس براتون گرونه، حداقل هزینه یه کورس تاکسی رو که میتونی براش حساب کنی!؟ (شما اینجا باید پول خرج کنی ولی کنار اون 20 – 30 تومنی که داری میدی نشون میدی که یه جو غیرت و معرفت تو وجودت هست و دختر مردم رو نصف شب تو خیابون ول نمیکنی بری!!!)

اگر دیدارتون به جلسات بیشتری کشیده شد براش هدیه بخرید! اون هدیه لازم نیست خیلی گرون باشه که به قولی انتظار طرف رو ببره بالا، دخترا به یه شاخه گل، یه عروسک کوچیک، یه سرسوئیچی و یا هر چیزی کوچیکی که توش محبت رو بتونه بگنجونه میتونه قشنگ باشه. (این هزینه ای که اینجا میپردازی محبت شما رو نشون میده)

اگر با هم ویترین مغازه ها رو نگاه کردین و اون از چیزی خوشش اومد، اگر در حد توانتون بود براش همون لحظه بخرید..

.....

خلاصه خیلی کارای دیگه

تمام این چیزایی که مثال زدم خیلی کم هزینه، ولی به چشم یه دختر بسیاااااار مهمه!! در واقع این موارد کم اهمیت در اصل داره مرام و مردونگی یه پسر رو ثابت میکنه! به نظر من پسری که نخواد برای دختر مورد علاقه ش هزینه کنه رو اصلا نباید برای ساعتی تحمل کرد (کمااینکه خیلی از ما دخترا به خاطر دل ساده و مهربونمون با این پسرا کنار میایم و میگیم نداره! گناه داره! مگه من خودم پول ندارم!؟ و ... اشتباهی که من خودم بارها مرتکب شدم!!!!)

از طرفی هم پسرا باید حوااسشون به دخترایی که قصد تیغ زدن طرف رو دارند باشه! و این به زیرکی و درایت یه پسر بستگی داره که بتونه یه دختر با اخلاق رو از دختری که فقط به فکر مادیاته تشخیص بده.

 

حالا بریم سراغ مواردی که حول محور پول چرخیده ولی در اصل نچرخیده!! (تمامی این موارد واقعیت محض است!!)

  • فریba

خیلی از آقایون تو صحبتهاشون میگن: دخترا همش دنبال پولن و مرد پولدار میخوان و همه چی رو تو پول میبینن و .... 

از جانب خودم (و 98 درصد دخترایی که میشناسم) باید بگم: آقا کی از پول بدش میاد!؟؟ نه کسی هست که بدش بیاد؟؟ خب من و امثالهم هم پول رو خیلی دوست داریم! و صد در صد بین دو گزینه ای که همممه چیشون مثل همه و مورد تائید ولی یکیشون پولدارتره و اون یکی بی پول، عقل سلیم میگه کدوم انتخاب کن!؟ معلومه دیگه!!

ولی شخصا اعتقاد دارم پول رو میشه به دست آورد، ولی یه سری چیزا هست که مرد باید وقتی پا پیش میذاره برای ازدواج (یا حتی داشتن یک رابطه ساده با جنس مونث) باید داشته باشه و بیاد! نه اینکه تازه بیاد یاد بگیره.  

مهمترینش دونستن طرز برخورد با یک دختره!!! همین طرز برخورد خودش خیلی از ابعاد شخصیتی طرف رو، رو میکنه!

پسرا باید این رو بدونند که وقتی با یه خانوم همقدم یا هم صحبت هستند، پسر داره حرف میزنه!! و خانوم در عین اینکه داره به تک تک کلماتش توجه میکنه سرتاپای پسر رو ورنداز میکنه و تک تک ابعاد صورت اون فرد رو زیر نظر داره و حتی حرکات دست و پای اون رو هم داره بررسی میکنه ببینه تطابق داره یا نه!

من خودم شخصا که همینطورم!!

شاید خیلی مورد اهمیت نباشه برای یه پسر، ولی برای دخترا بسیاااااااار به چشم میاد! اینکه طرف بلد باشه با یه خانوم چطور رفتار کنه. چطور پاشه بشینه حرف بزنه و خیلی چیزای دیگه!

خیلی از پسرا ممکنه تو جمع خونوادگی یا دوستاشون هر کاری بکنند و هر حرفی بزنند و هر رفتاری ازشون سر بزنه، ولی این خیلی مهمه که وقتی دارند با یک خاااانووووم رفتار میکنند، بدونند باید چطور رفتااار کنند! مخصوصا اگر میخوان توجه اون خااااانووووم رو به خودشون جلب کنند و مخصوصاتر که بخوان دل کسی رو بدست بیارن!!

 

تو پستهای بعدی هم یکسری موارد رو تا حد امکان توضیح میدم و هم اینکه مواردی که به خاطرش دختری به پسری جواب رد داده رو که در واقع مثال عینی و واقعی هست رو میگم.

فعلا!

 

  • فریba
من 

به عنوان

دختری که :

سالهاست از خانواده مستقل شده و دستش تو جیب مبارک خودشه و برای خودش زندگی کرده و واسه خودش میره و میاد و کسی هم ازش نپرسیده کجای میری کجای میای و با کی میری و با کی میای و تو این سالهای مجردی زندگی کردنش با انواع و اقسام مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کرده و در عین داشتن تمام احساسات و لطافت ها و لوس بازی های زنانه، برای خودش مردی شده!!! مسلما تن به ازدواج با هررررر کسی نمیده!

به قول یکی از دوستام که میگفت امثال ما مردی میخوایم که بتونه از پسمون بربیاد و یه نگاه بهمون بکنه حساب کار دستمون بیاد و در مقابلش نتونیم زبون درازی کنیم!!! و چشم آقا و چشم آقا از زبونمون نیفته! :))))

و به قول دیگری که میگفت امثال ماها، یه مردی میخوایم که یه درجه از خودمون مردتر باشه!!

این انتظار بالایی هست الان!؟

  • فریba
شاید اطراف شما هم زیاد باشه! شاید که نه! حتما!

چی زیاد باشه؟

دخترانی که تحصیلات عالیه دارند و شغل آبرومندی و کمالاتی و درآمدی و چهره مناسب و ظاهر پسندیده و اخلاق مورد قبول و ... و ... و ... ولی مجردند!

آمار این دختران مجرد (که خودم هم جزئی از این آمار هستم) داره هر روز افزایش پیدا میکنه و کسی نیست که براش راهکاری بیاندیشه.

از طرفی هم مدام و مدام دارند تو رسانه های اجتماعی و تلویزیون و رادیو و گلبرگ و امثالهم دارند در مورد ازدواج آسان تبلیغ میکنند که خانوما سخت نگیرید و دست بالا نگیرید و ازدواج کنید و در جلسه خواستگاری چی بگید و تو دوره نامزدی چه کنید و ... 

یکی نیست بگه عزیزان دل خواهر! شما اول شرایطی فراهم کنید که دختران ازدواج کنند، والا من قول میدم از طرف همه دختران مثل خودم که نه مهریه بالا بخوام و نه عروسی تو باغ و نه عکاسی تو کویر و نه آرایشگر خلیج و ...! 

والا!

در این پست و پستهای آینده میخوام از نظر خودم (و نه کسی دیگر!!) به مقوله عدم تن دادن دخترانی مثل خودم به ازدواج بپردازم!

باشد که آقایونی که این وب رو میخونند دستشون بیاد چرا خواستگاری دخترایی مثل من که میرن، همون پشت آیفون یه "نــــع" میشنوند و دست از پا درازتر برمیگردند!

 

اینجا جا داره از حاجی تشکر کنم که با این پست و این پست و این پست و نیز این پست جرقه نوشتن پست حاضر رو در من ایجاد کردند!

همینجا هم اعلام میکنم که با تمام دلایل ایشون مخالفم و امثال دخترانی که ایشون مثال زدند رو من ندیدم!!! 

والا!

  • فریba
میخوام برم موهامو رنگ کنم!!!!

تا حالا اینکارو نکردم، چون هر وقت رفتم تصمیم به رنگ بگیرم همه گفتند واااااااای نه ه ه ه حیفه ه ه ه از الان بخوای رنگ کنی پدر موهات درمیاد و اینا

ولی بعد از لاک یکی از مهمترین علایق آرایشی من رنگ موئه!

برای شروع میخوام یه رنگ نزدیک به موهای خودم انتخاب کنم، یه چیزی تو مایه های قهوه ای روشن، قهوه ای ملایم و اینا!

کسی میدونه چه ترکیبی باید استفاده کنم، چه مارکی بخرم که پدر موهام درنیاد؟

 

پی نوشت: اول میخواستم عنوان این پست رو بگذارم " آقایان لطفا نخوانند" بعد دیدم مشالله آقایون تو استفاده از همه نوع لوازم آرایشی دارن کم کم گوی سبقت رو از خانوما می ربایند!!!

فقط مونده لاک بزنند و کلیپس بزنند!!

که اونم کم کم ...!

والا!

  • فریba
بانك اهداكنندگان غير خويشاوند